هولوکاست – گفتار هفتم: نازی ها برای تسریع در کشتار یهودیان، اردوگاه های مرگ برپا کردند

پیشتر گفتیم که هیتلر حتی پیش از آن که به قدرت برسد، تنفر ویژه ای از یهودیان داشت و آن ها را “نژاد پست” تلقی می کرد و اریایی ها را “نژاد برتر” می دانست و پس از آن که در آلمان به قدرت رسید، یک برنامه شیطانی برای نابودی یهودیان فراهم کرد.

این برنامه به تدریج تکمیل تر شد و یک سیستم منظم آدم کشی برپا گردید، تا هیتلر به گمان بیمارگونه خود بتواند این برنامه را هرچه سریعتر عملی سازد.

نازی ها در ابتدای اجرای نقشه خود برای نابودی یهودیان، به داخل صندوق بار تعدادی کامیون لوله اگزوز موتور کامیون را وارد صندوق می کردند و همه منفذها را می بستند که گاز مسموم کننده به بیرون درز نکند و در داخل صندوق بماند.

نازی ها تعداد زیادی یهودی بی دفاع را در صندوق این نوع کامیون ها انبار می کردند، در کامیون را قفل می کردند و کامیون به حرکت در می آمد و پس از ساعت ها، اجساد یهودیان خفه شده را از صندوق بیرون می آوردند.

ولی این شیوه نه تنها پرهزینه بود، بلکه کار کشتار را به کندی انجام می داد و نمی توانست برای اجرای نقشه نازی ها راه مناسبی باشد.

در برنامه های پیشین گفتیم که کشتار یهودیان عملاً از سال ۱۹۳۳، یعنی از هنگام به قدرت رسیدن هیتلر آغاز شد.

ولی این جنایات به طور پراکنده صورت می گرفت و حزب نازی، تحت رهبری هیتلر هنوز به طور جدی این برنامه را پیگیری نمی کرد..

ولی هر اندازه به سال ۱۹۳۹ یعنی زمان آغاز جنگ جهانی دوم نزدیک تر می شدیم، نازی ها بر دامنه این یهود کشی می افزودند.و آن را به صورت منظم تری در می آوردند.

هنگامی که نازی ها به اشغال کشورهای همسایه روی آوردند و به یهودیان آن سرزمین ها دسترسی یافتند، به دنبال راه های و شیوه هایی بودند، که نابودی یهودیان را بتوانند با شیوه ای آسان تر و با نتایجی بهتر ادامه دهند.

به عبارت دیگر، نازی ها به دنبال وسائل و امکاناتی می گشند که “بازده” کارخانه بزرگ آدم کشی خود را بالا ببرند.

ظاهرا تا اواسط جنگ جهانی بود که هنوز یهودی کشی به صورت سیاست رسمی و پیگیر حکومت درنیامده بود – و این با آن که هر ماه و هر هفته و هر روز هزاران و شاید ده ها هزار یهودی را به شیوه های مختلف، در کشورهایی که به اشغال درآورده بودند می کشتند

تنها در ژانویه سال ۱۹۴۲ بود که تصمیم نهائی برای قتل عام همه یهودیان اروپا به طور رسمی اتخاذ گردید.

به دنبال این تصمیم بود که ارتش آلمان دستور گرفت همه امکانات خود را در اختیار اجرای این برنامه شیطانی قرار دهد.

.باید یادآور شویم که اردوگاه مرگ آشوویتس یک سال پیش از این تصمیم گیری برپا شده بود.

نازی ها در طول جنگ ده ها اردوگاه مرگ در جندین کشور جهان و از جمله خود آلمان برپا کرده بودند – ولی آشوویتس بزرگترین آن ها بود که در آن جا حدود یک میلیون و نیم انسان کشته شدند و به خاکستر مبدل گردیدند که بیش از یک میلیون نفر آن ها یهودی بودند.

هیتلر این اردوگاه را در خاک لهستان برپا کرد زیرا خطوط راه آهن از سراسر اروپا به آن نقطه می رسید و انتقال یهودیان به آشوویتس آسان تر بود.

علاوه بر این، آشوویتس در نقطه ای قرار داشت که حتی اگر یهودیان از داخل آن می گریختند، پناهگاهی نداشتند و اگر به دست خود لهستانی ها گرفتار می آمدند، خطر مرگ وجود داشت.

حکومت آلمان یهودیان را از سراسر اروپا با قطار به این اردوگاه مرگ در خاک لهستان می فرستاد تا به قتل برسند. هانریش هیملر که یکی از دستیاران نزدیک هیتلر و از مسوولان عمده قتل عام یهودیان بود، در ماه مارس ۱۹۴۱ از آشوویتس دیدن کرد و چنان از “بازده” جنایتکارانه این اردوگاه در کشتن یهودیان به وجد آمد که بلافاصله دستور داد اردوگاه دومی در کنار آن) برپا گردد.

اردوگاه جدید “آشوویتس ۲” نام گرفت، ولی نام متداول آن “بیرکناو” BirkenAv می باشد، که در آن جا نیز حدود نیم میلیون یهودی و غیریهودی کشته شدند.

در ماه ژوئن همان سال، یعنی سال ۱۹۴۱ و کمتر از سه سال پس از آغاز جنگ بود که هرمن گورینگ  Herman Goring در سمت مارشال کل آلمان، طی فرمانی گروه اس اس را مامور ساخت که برای “حل نهائی مساله یهودیان” از تمام امکانات مالی و فنی و تکنولوژی که در آن زمان وجود داشت بهره گیری کند.

برای آن که همه موانع و محدودیت ها در راه کشتار هرچه سریعتر یهودیان برطرف گردد، گورینگ به این تشکیلات جدید اختیارات تام اعطا کرد.

در ماه نوامبر ۱۹۴۱ بود که اردوگاه مرگ دیگری، این بار در نزدیکی پراگ پایتخت چکوسلواکی در یک شهرک آرام که محل گذراندن ییلاق مردم محسوب می گردید برپا شد.

این شهرک “ترزین”  Terezin نام داشت که نازی ها نام آن را آلمانی کردند و ان جا را  “ترزنشتات” TrezenshtAtخواندند.

هدف از برپایی این مکان جدید آن بود که کار کشتار یهودیان با سرعت بیشتری صورت گیرد.

یک ماه پس از آن اردوگاه بزرگ دیگری برای کشتار یهودیان در لهستان برپا گردید که “خِلِمنو” Khelemno نامیده می شد.

در این اردوگاه بود که نازی ها شیوه یهودی کشی را باز هم تکمیل تر کردند و حمام های گاز خفه کننده در آن جا برپا ساختند.

رویدادی که سرنوشت باقیمانده یهودیان اروپا را رقم زد، برپائی کنفرانسی در شهرکی در حومه برلین به نام “وانزه” VAnzeh بود.

در این کنفرانس بود که کشتار نهائی همه یهودیان اروپا تحت نام “برنامه حل نهائی مساله یهودیان” طرح ریزی و تصویب گردید.

کنفرانس وانزه به دستور مارشال گورینگ برپا گردید و بلندپایگان نازی که مسوول نابودی یهودیان بودند (و از جمله راینهارد هایدریش و آدولف آیشمن) در آن حضور داشتند.

شرکت کنندگان در این کنفرانس، شمار یهودیانی را که در اروپا زندگی می کردند ۱۱ میلیون نفر تخمین زده بودند. البته این رقم همه یهودیان اروپا را شامل نمی شد، بلکه سخن از کشورهایی بود که آلمان نازی قصد داشت در جریان جنگ جهانی دوم بر آن ها مسلط گردد.

کشتن این شمار زیاد یهودیان کار آسانی نبود و به برنامه ریزی دقیق نیاز داشت. بنابراین در کنفرانس وانزه طرح هایی برای سرعت بخشیدن به این برنامه شیطانی مورد بررسی قرار گرفت و چگونگی ایجاد همآهنگی بین وزارتخانه ها و دیگر تشکیلات دولتی آلمان برای اجرای آن به تصویب رسید.

کوتاه مدتی پس از برگزاری کنفرانس وانزه بود که نازیها شیوه کشتار یهودیان با گاز سیکلون- ب را آغاز کردند تا بتوانند با سرعت بیشتری آنان را به قتل برسانند.

ماموران نازی زنان و مردان را به نوبت گروه گروه به محوطه سرپوشیده ای می بردند و با این ادعا که آنها به حمام آورده شده اند، دستور لخت شدن می دادند و افراد را داخل اطاقی بتونی میکردند و در آهنی آن را می بستند و از دوشهائی که در سقف تعبیه شده بود گاز سیکلون ب وارد آنجا می کردند و آن انسانهای بیدفاع را به فجیع تری وضعی خفه میکردند.

ماموران مرگ، لباسهای این کشته شدگان را جمع می کردند و در انبارهای طبقه بندی شده قرار می دادند و اجساد را برای سوزاندن به کوره ها منتقل می ساختند و آنگاه گروه بعدی را وارد حمام گاز خفته کننده می ساختند. ردند.

با توجه به آنکه آلمانها برای پیشروی در اروپا و ادامه اشغالگریهای خود به نیروی کار ارزان قیمت نیاز داشتند، از ماه مه ۱۹۴۲ ببعد تصمیم گرفتند آن گروه از یهودیانی را که توان کار کردن داشتند زنده نگاه دارند و آنانی را که ضعیف یا بیمار بودند به حمامهای گاز خفه کننده بفرستند.

در تابستان ۱۹۴۲ هانریش هیملر به مسوولان کشتار یهودیان اطلاع داد که وظیفه دارند قتل عام یهودیان لهستان را حداکثر در ظرف شش ماه (تا پایان آن سال) به انجام برسانند.

در اردوگاههای مرگ، علاوه بر آنکه افراد را میکشتند و جسد آنها را می سوزاندند، گروهی از پزشکان آلمانی مامور شده بودند روی یهودیان (به ویژه زنان و کودکان) آزمایش های طبی انجام دهند.

پزشکانی که سوگند خورده بودند برای درمان انسان ها تلاش کنند و کلام سقراط را زیرپا نگذارند، از این زنان و کودکان و مردان عملا به جای حیوانات آزمایشگاهی استفاده می کردند.

اکثر عملیات جراحی آزمایشی پزشکان نازی به روی اسیارن اردوگاه های مرگ، بدون بیهوش کردن این نگون بختان انجام می شد تا پزشکان ناانسان آلمانی ظاهرا بتوانند آزمایش ها را در “شرائط واقعی وطبیعی” انجام دهند.

شمار نامعلومی از مردان، زنان و کودکان یهودی در اثر این آزمایشهای جهنمی در وضع تکان دهنده ای جان دادند و در واقع به قتل رسیدند و یا برای بقیه عمر علیل شدند.

سردسته این جنایتکاران فردی به نام دکتر یوزف منگله Yozef Mengueleh بود که در پایان جنگ جهانی دوم به آمریکای جنوبی گریخت و با آنکه بسیاری از شکارچیان نازی ها در تعقیب او بودند، تا روز مرگش نتوانستند او را به دام اندازند.

اخیرا فاش گردید که ماموران اطلاعاتی اسرائیل او را در آرژانتین شناسایی کرده اند. ولی به علل فنی و سیاسی دستیگیری و انتقال او به اسرائیل عمل نگردید و منگله به مرگ طبیعی مرد.

در فرصت دیگری، به سخن درباره هولوکاست ادامه خواهیم داد.

دیدگاه شما:

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید