آیا انسان ها می توانند روزی در کنار یکدیگر با آشتی و دوستی زیست کنند؟



تفسیر سیاسی هفته
نوشتـۀ منشـه امیـر

دانلود فایل صوتی تفسیر

در این هفته، . یکصد سال از پایان جنگ جهانی اول می گذرد. جنگی که در آن دست کم ۲۵ میلیون نفر انسان کشته شدند.

همین هفته مصادف با هشتادمین سالگرد کربستال ناخت در آلمان و اتریش بود که در آن، اوباش نازی در هر دو کشور، کنیساهای یهودیان را اتش زدند و معازه هایشان را غارت کردند و صدها تن یهودی را نیز به قتل رساندند.

در استرالیا، دیروز (آدینه) یک مسلمان چاقو به دست، در خیابانی در ملبورن، به عابرین حمله برد و یک تن را کشت و شماری را زخمی کرد.

چه ارتباطی بین این سه موشوع می تواند وجود داشته باشد؟

جنگ جهانی اول صحنه یکی از فجیع ترین جنایات تاریخ بشری بود.  آن را “جنگ خندق ها” نام نهادند.  زیرا سربازان دو طرف از داخل خندق با یکدیگر می جنگیدند، می کشتند و کشته می شدند. بیشتر آنانی که اسلحه به دست گرفتند و با پای خود به سوی مرگ رفتند، جوانان و نوجوانان اروپایی بودند.

حدود بیست میلیون نفر از آن ها کشته شدند، و در همان حال میلیون ها نفر دیگر از شهروندان بی دفاع نیز در پشت جبهه، در اثر گرسنگی و بیماری و جنگ جان دادند.

ابعاد جنایت و ویرانی آن قدر گسترده بود که انسان ها تصور می کردند پایان نزاع بشری باشد و از آن پس، مردمان به پوچ بودن جنگ پی برند و از کشتار دست بردارند و راه آشتی در پیش گیرند.

تصور می کردند که تا آن هنگام، دنیا دیوانه شده بود، و اکنون باید به سوی عقلانیت گام بردارد!

چه تصور باطلی بود که جنگ جهانی اول را آخرین جنگ بشریت خواندند.  مگر ۲۱ سال پس از آن نب»خود که جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست؟   جنگی که، دو برابر جنگ جهانی اول قربانی گرفت و ده برابر آن باعث ویرانی اروپا گردید.

از دیدگاه یهودیان، پیش درآمد کشتار شش میلیون نفر از آنان به دست آلمان نازی، شب بلور یا کریستال ناخت بود، که دو روز پیش آئین یادبود هشتاد سال آن برگزار گردید.

یک جوان یهودی آلمانی، یک جوان شانزده ساله، که از تبلیغات هیتلری و یهودستیزی نازی ها به جان آمده بود، قصد کشتن یک دیپلمات دون پایه آلمانی را در پاریس داشت و این، پیش زمینه ای برای حمله اوباش نازی به یهودیان در آلمان و اتریش و وقوع کریستال ناخت قرار گرفت.

یک سال پس از شب بلور  (کریستال ناخت) بود که جنگ جهانی دوم آغاز شد و فجایع آن وحشیانه تر از جنگ جهانی اول بود و کشتار بیش از پنجاه میلیون نفر انسان را به دنبال آورد که شش میلیون تن آنان یهودی بودند.

و شنیدیم که روز گذشته (آدینه) در شهر ملبون در استرالیا، آن پناهجوی مسلمان سومالیایی با چاقو توی خیابان راه می افتند و به عابراان حمله می کند و به کشتار دست می زند.

پس، چه ارتباطی بین جنگ جهانی اول و کریستال ناخت و جنایت ملبورن می تواند وجود دته باشد؟

یک واژه، و آن تنفرزایی است.

پیروی از این گمان نادرست که من بر تو برترم، دین من بر دین تو برتر است و مال تو مال من است، زمین تو به من تعلق دارد و تو حق زندگی نداری و همه چیز مال من است.

البته جنگ جهانی دوم، یک درس عبرت بود.  ۱۰به دنبال این جنگ و فجایع ضد بشری آن بود که، یک رشته کنوانسیون های جهانی امضا شد تا، حتی اگر جنگی به وقوع بپیوندد، جنبه انسانی تری داشته باشد.

یک کنوانسیون، کاربرد سلاح های شیمیایی را ممنوع کرد.

کنوانسیون دیگر گفت که خاک کشوری را نمی توان به زور تصرف کرد

و انواع معاهدات جهانی دیگر که هدف آن ها رواج رفتاری انسانی و دوری از وحشیگری بود (اگر اصولا بتوان جنگ را یک پدیده انسانی و متمدن توصیف کرد).

ولی همه این پیمان های بین المللی، مانع آغاز جنگ سرد نشد.

در واقع، کوتاه مدتی پس از پایان جنگ جهانی دوم در تابستان سال ۱۹۴۵ ، جنگ سرد بین شرق و غرب آغاز گردید که با فروپاشی اتحاد شوروی ظاهرا متوقف شد، اما در این هفته ها و ماه ها دوباره دارد سر بلند می کند.

اما اکنون چند دهه است که دنیا شاهد جنگ دیگری می باشد.

جنگی که مرزهای مشخصی ندارد و بین حکومت ها و دولت ها و کشورها رخ نداده است.

بلکه عاملان و آمران آن گروه های تعصب گرایی هستند که شهروندان غیرنظامی را هدف قرار می دهند.

این فرومایگان وحشی، انسان می کشد، سر از بدن جدا می سازند، زنان را وسیله جنسی قرار می دهند و دختران را به بردگی می فروشند و کودکان را شمشیر به دست می دهند تا سر از بدن انسان های دیگر، و حتی برادر و پدر و مادر خود جدا کنند.

همه این کارها را به اسم دین می کنند و نام الله را بر زبان ناپاک خویش جاری می سازند و پیامبر اعظم را بهانه قرار می دهند.

چگونه است که یک پناهجوی مسلمان که از مصیبت های کشور خود و حاکمانی که ادعای اسلام دارند گریخته و به کشور دیگری پناهنده شده اند، ولی در صدد بر می آید دستی را که نان در دهان آن ها نهاده، و درِ خانه اش را به روی او گشوده، از شانه قطع کند.

نمک خورد و نمکدان بشکند؟

ارتکاب به جنایت، از سران حکومت ها و سرزمین ها ، به تعصب گرایان اسلامی منتقل گردیده است.

وقتی کسی می آید و به دین مبین اسلام مشرف می شود، نخستین چیزی که به او یاد می دهند آن است که چگونه بمب گذاری کند و چگونه آدم بکشد.

این را اسلام می نامند و به کشتن دیگران افتخار می کنند و نفرت می آفرینند و خود را پیرو الله و مجری دین و عدالت می خوانند.

ولی سال ها پیش از به صحنه آمدن طالبان و داعش، روح الله خمینی بود که با وسیله قرار دادن دین مبین، به صحنه آمد و ملتی را به گروگان گرفت و این همه جنایت مرتکب شد و این همه مصیبت به وجود آورد.

خمینی یک جنایت دیگر نیز مرتکب گردید و آن، ایجاد جنگ مذهبی بین اسلام شیعه و اسلام اهل تسنن بود، که نتایج آن را اکنون در منطقه می بینیم و بسیار نگران هستیم  که فردا و پس فردا شدیدتر و خونین تر شود.

این تعصب گرایی به نام دین را امروز در رفتار گروه هایی از فلسطینی ها در این منطقه مشاهده می کنیم که همانند حکومت اسلامی ایران، کشور اسرائیل را به نابودی تهدید می کنند و می گوید همه آن مال من است و اسرائیلیان را بر آن حقی متصور نیست و همگان باید نابود شوند و یا راهی آلاسکا گردند.

این سیه دلان گمراه، واژه ای به نام همزیستی نمی شناسند.

دنیا در چشم آنان، فقط دو رنگ دارد: سیاه و سفید.

جهان، تنها دو بخش دارد: دارالسلام و دارالحرب.

و خمینی می آید و می گوید که سراسر دنیا پر از فتنه است و یک فتنه اگر برطرف شد، باید نبرد را به سوی فتنه های دیگر متوجه ساخت و اگر سرزمین اهورایی ایران به اشغال اسلام نسخه خمینی درآمده، اکنون باید به تصرف سرزمین های دیگر روی آورد.

این اندیشه ستیزجویانه، اساس دخالت های رژیم ایران در عراق و سوریه و لبنان و یمن و بحرین و دیگر سرزمین ها بوده و هست.

ایران را به آتش کشیدند و اکنون، داعش وار می خواهند سراسر منطقه را قربانی شعله های آتش کنند – و همه این ها از حساب ملت ایران، از جان ایرانیان و از مال ایرانیان.

پس، اکنون، یکصد سال بعد از پایان جنگ جهانی اول، هشتاد سال پس از کریستال ناخت و یک روز پس از جنایت علیه عابران در استرالیا، چه باید کرد؟

چگونه می شود به این بلا پایان داد؟

آیا هرگز می شود این مصیبت را ریشه کن ساخت؟ تا هنمگان حق حیات داشته باشند و همزیستی بین انسان ها، این کره خالی را به بهشت سماوی مبدل سازد تا به دنبال بهشت های خیالی نباشیم؟

اورشلیم – شنبه ۱۹ آبانماه ۱۳۹۷ ، برابر با دهم نوامبر ۲۰۱۸

 

5 دیدگاه‌

  1. انسان ها با تمام وجودی که متحمل درد و رنج و غم و بلاهای انسانی و طبیعی گوناگون و متفاوت هستند در عین حال حول محور یهود مهر ورزی و یهود ستیزی می چرخند گویا عین محور گردش انسان و طبیعت است حال روح الله و یا روح!

  2. درود بر همه دولت‌ها و ملت‌های صلح دوست. دیر زمانی است که کشور اسرائیل اعلام کرده است که قصد جنگ با هیچ کشوری را ندارد و فقط از مردم و تمامیت ارضی خود دفاع می کند. مافیای هزار سر اسلامی که کشور ایران را به گروگان گرفته است نمی توانست پا بر جا بماند مگر به مدد ایده و لوژی فاشیستی خمینی و نیز به کمک اروپا و جناح هایی در آمریکا. آیا این فقط خمینی بود که زهر نفرت را به کام ایران و بعد همه دنیا ریخت؟ خیر، اول نفرت پراکن جهان خمینی نبود گرچه او در شمار ننگین ترین نفرت پراکنان است.
    پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد نامه ای به انوشیروان پادشاه ایران نوشت و پادشاه و مردم ایران را به اسلام دعوت کرد. پاسخ پادشاه ایران بسیار مستدل و مودبانه بود. به پیامبر اسلام چنین پاسخ داد پادشاه ایران که در آیین شما هیچ از تمدن کهنسال ما خبری نیست، پس دین شما از آن خودتان و ایرانیان بی نیاز از انند. این سخن بر جانشینان پیامبر گرامی خوش نیامد و بر ایران تاختند و دریغ که سیصد سال جنگ دفاعی ایرانیان با اعراب متجاوز سخت فرهنگ ایرانی را آلوده خرافات و خشونت کرد… . بر آمدن رضا شاه پهلوی می رفت که تمدن ایرانی را بپالاید دریغ که اشغال ایران تلاش رضا شاه را کم اثر کرد و خشونت اسلامی دوباره پا گرفت. سلیمان برجیس در کاشان با کارد قطعه قطعه شد. به چه گناهی؟ پزشکی یهودی بود که مردمان را درمان می کرد و از بی بظاعتان پول نمی گرفت. تثبیت حاکمیت محمد رضا شاه پهلوی باز ترور اسلامی را تا حدی مهار کرد. افسوس که دوباره فتنه پنجاه و هفت رقم خورد و چنین است که چهل سال است که ترور قربانی می گیرد.

  3. سلام جناب امیر. به عنوان یک جوینده حقیقت که می خواهم نظاره گر برخی حقایق از دریچه چشم یهودیان باشم از شما چند سوال دارم. امیدوارم بدون پیش داوری به سوالاتم پاسخ دهید. ۱- آیا مقوله قوم برگزیده که همان قوم بنی اسرائیل می باشد باور بخشی از یهودیان می باشد ؟ ۲- صرفنظر از درستی یا نادرستی این نظر آیا بخشی از عالمان دین یهود، متن اصلی را متن تورات نمی دانند و سایر ادیان متاخر مانند مسیحیت و اسلام را متقلبانی نمی دانند که در متن اصلی که تورات باشد دست برده اند و با افزودن یا کاستن برخی مطالب دینی جدید درست نموده اند؟ چنانچه چنین نگاهی در بین علمای دین یهود وجود داشته است آیا این نگاه ریشه خشم مسیحیت و سایر ادیان ابراهیمی به یهودیت و عاملی برای یهودی کشی در طول تاریخ نبوده است؟ امیدوارم با پاسخی بدون پیش داوری اطلاعات این دانش آموز را در مورد این دو سوال افزایش دهید. پیشاپیش از مهرتان در وقت گذاشتن و پاسخگویی به این دو سوال سپاسگزاری می نمایم.

Comments are closed.