نهاد ولایت فقیه هراس‌آفرین است یا رهبری مجتبی خامنه‌ای؟

خبرگزاری دویچه وله درباره تبلیغات اخیر تندروهای حکومت  برای اعلام جانشینی علی خامنه ای نوشت: انتشار و نصب پوسترهای حاوی عکس مجتبی خامنه‌ای در کنار پدرش در هفته گذشته جنجال به پا کرد. این اتفاق سبب شد تا هراس از جانشینی مجتبی خامنه‌ای از سوی عده‌ای در جامعه طرح شود، گویا آینده تیره‌تری برای ایران رقم خواهد خورد.

انتشار و نصب پوسترهای از عکس مجتبی خامنه‌ای در کنار پدرش، علی خامنه‌ای در هفته گذشته سروصدای زیادی برانگیخت. بعدا گفته شد که این پوستر‌ها که بر روی  آنها “لبیک یا خامنه‌ای” نوشته شده بود، توسط “کارگرانی فریب‌خورده در ازاء دریافت ۵ ‌میلیون تومان” توزیع و نصب شده است.

البته خبری از شناسایی و یا بازداشت آمران تاکنون منتشر نشده‌ است. این اتفاق بازار گمانه‌زنی‌ها برای تقویت جانشینی مجتبی خامنه‌ای در منصب ولی‌فقیه را داغ کرد.

اگرچه ممکن است این اقدامات تلاش‌هایی هدفمند برای  تست کردن جامعه و عادی‌سازی تلاش‌ها برای نشستن مجتبی بر مسند پدرش  باشد و طرح و تکذیب‌های پیاپی به مرور باعث جا افتادن رهبری مجتبی خامنه‌ای بعد از مرگ علی خامنه‌ای در جامعه شود، اما هنوز حتمیتی در این خصوص وجود ندارد و معلوم نیست که چه کسی ولی‌فقیه سوم جمهوری اسلامی می‌شود.

این شبکه خبری نوشته است: در ادامه مستقل از اینکه رهبری محتمل مجتبی خامنه‌ای چقدر اعتبار دارد، به نقد این ارزیابی پرداخته می‌شود که هم صورتبندی نادرستی از منشا مشکل ارائه می‌کند و هم از منظر آثار ماندگار و بقای نهاد ولایت فقیه چهره‌هایی چون حسن خمینی و حسن روحانی به صورت نسبی مشکل‌سازتر هستند.

نخست باید توجه داشت که نوع نگاه به رهبری احتمالی مجتبی خامنه‌ای تابعی از نوع نگاه ناظر و فاعل شناسایی به جمهوری اسلامی ایران، راهکار معطوف به تغییرات و کلان باورهای سیاسی دارد. کسانی که به رویکرد رفورمیستی (اصلاح طلبانه) باور دارند و مطالبات و اهداف سیاسی خود را در چارچوب ساختار قدرت جمهوری اسلامی دنبال کرده  و در پی مشروط و محدود کردن حوزه فعالیت و مداخلات نهاد ولایت فقیه هستند از رهبری احتمالی مجتبی خامنه‌ای نگران شده‌اند. همچنین کسانی که به رهیافت توسعه آمرانه و رویای “چینی شدن جمهوری اسلامی” اعتقاد دارند نیز موروثی شدن ولایت فقیه در خاندان خامنه‌ای را تهدیدی جدی و بزرگ ارزیابی می‌کنند.

اما از نظرگاه افرادی که ساختار قدرت جمهوری اسلامی را منشا اصلی مشکلات مختلف جامعه ایران می‌دانند و رویکرد انقلابی و یا اصلاح ساختاری را دنبال می‌کنند و هدف آنها گذار به دولت مدرن دموکراتیک توسعه‌گرا است، مشکل اصلی نهاد ولایت فقیه است و اینکه چه کسی در این جایگاه قرار می‌گیرد، مسئله‌ای فرعی است. به باور آنان نهاد ولایت فقیه باید ملغی شود و با وجود آن امکان مهار و مدیریت پایدار ابرچالش‌های موجود در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی وجود ندارد.

این نهاد که ریشه در مناسبات اجتماعی و سیاسی اعصار کهن و سپری شده دارد، در چارچوب گفتمان بنیادگرایی اسلامی و سنت گرایی ایدئولوژیک مبانی و مفاهیم مدرنیته را رد کرده و بر الگوی اقتدارگرایی و مخالفت آشتی‌ناپذیر با دموکراسی، آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و توزیع قدرت تاکید دارد.

دویچه وله در ادامه نوشته است: پایه اصلی نظریه ولایت فقیه بر آپارتاید سیاسی استوار است و حقی ویژه را به فقهاء (واجد شرایط) می‌دهد که دیگر اقشار و اصناف جامعه از آن محروم هستند. در حوزه قانونگذاری پاسدار شرع بنیادی قوانین و تحمیل محدودیت‌های فرهنگی و سانسور در چارچوب واپس گرایی فرهنگی است. در عرصه قضائی با رد الگوهای عرفی و عقلانی حاکم بر نظام‌های قضائی جدید این قوه مشابه دوران ماقبل مدرن به سیطره روحانیت بر قضاوت و برقراری نظام مجازات منسوخ شده و غیرانسانی تنزل یافته است.

به لحاظ تاریخی و عملکردی نیز این واقعیت خودش را در دوران رهبری روح الله خمینی و خامنه‌ای نشان داده است. بسیاری از کارگزاران ارشد جمهوری اسلامی موضعگیری‌هایشان تابعی از دوری و نزدیکی به شخص ولی‌فقیه بوده ‌است. جناح راست نظام در بین اصول‌گرایان فعلی در دوره رهبری آیت‌الله خمینی به دلیل اینکه بر مصادر اصلی قدرت نفوذ نداشتند، بر محدودیت اختیارات ولی فقیه و غیرالزام‌آور بودن برخی از تصمیمات او (احکام ارشادی) تصریح می‌کردند. اغلب بزرگان این جناح با “ولایت مطلقه فقیه” مخالف بودند و حوزه علمیه (تجمیع نظرات فقهی مشهور در حوزه) را مقدم بر شخص ولی‌فقیه در حوزه قوانین اسلامی می‌دانستند.  اما وقتی با رهبری خامنه‌ای امتیازات نهاد ولایت فقیه در دست آنها قرار گرفت، با فراموشی نظرات سابق مدافع بسط قدرت نامحدود ولی‌فقیه شده و حتی ولایت فقیه تنوری را طرح کردند که اگر ولی فقیه حکم کند که به درون تنور داغ بروند، افراد باید جان خود را به خطر بیاندازند. جناح چپ نظام که تبار اصلاح‌طلبان به آنها می‌رسد، در دوره رهبری آیت‌الله خمینی مدافع ولایت فقیه مطلقه و مبسوط ‌الید بودند ولی در دوره ولایت خامنه‌ای مدافع ولایت فقیه مقید و محدود شدند. الان هم تضمینی نیست که در پرتو نظرات ولی فقیه بعدی چرخش سیاسی و گفتمانی در درون دو جناح اصلی بلوک قدرت جمهوری اسلامی ایجاد نشود.

در بین گزینه‌هایی که مطرح هستند مجتبی خامنه‌ای، ابراهیم رئیسی و صادق لاریجانی فرق فارغی با هم ندارند و رهبری هر کدام از آنها استمرار وضع موجود است. در بین اصلاح‌طلبان و اعتدالی‌ها نیز حداکثر حسن خمینی و حسن روحانی در شرایط استثنایی این بخت را دارند که جانشین خامنه‌ای شوند. اگر مواضع و ویژگی‌های شخصیتی آنها و رفتار احتمالی آینده ترسیم شود از منظر گذار به دموکراسی و درمان ابرچالش‌های کشور رهبری مجتبی خامنه‌ای دردسر کمتری داشته و فرصت بیشتری برای تغییرات ساختاری سیاسی فراهم می‌کند. بدترین اتفاق به صورت نسبی رهبری سید حسن خمینی و حسن روحانی است.

برگرفته از دویچه وله فارسی