قهرمان‌سازی برای ملتی شکست‌‌خورده  چه سودی دارد 

مجید محمدی،  جامعه‌شناس ایرانی-آمریکایی، با انتشار مقاله ای درباره قهرمان سازی سلیمانی توسط حکومت در  ایندیپندنت فارسی نوشته است: از حدود یک ماه مانده به سالمرگ سلیمانی همه سایت‌ها و شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی و روزنامه‌های  حکومت  بسیج شده‌اند تا او را به‌عنوان فردی تعیین‌کننده در تاریخ ایران و جهان، «نماینده تمدنی ریشه‌دار»، «حکیم»، «محبوب دل‌ها»، «سردار عارف و عابد و زاهد»، «پرچمدار دیپلماسی» و «قهرمان من» (در دیوارنگاره یک میدان در تهران) معرفی کنند؛ تا حدی که حسن روحانی مرگ او را عامل شکست ترامپ  می‌داند (نمی‌گوید چگونه؛ احتمالا مردم آمریکا عاشق قاتل فرزندانشان در عراق بوده‌اند) یا انگشتر او به‌عنوان شیئی مقدس به مردم عرضه  می‌شود. این حجم از تبلیغات بی‌سابقه برای فردی که به‌عنوان مهم‌ترین چهره نظامی‌ رژیم که حیاتش به‌معنای سرکوب و آتش‌افروزی و کشته شدنش نوعی شکست برای دستگاه‌های امنیتی و سپاه قدس بوده است، چه کارکردی دارد؟ آیا دستگاه تبلیغاتی رژیم از این‌که اکثر مردم ایران با پول‌پاشی امثال سلیمانی در مناطق آشوب در خاورمیانه مخالف‌اند و می‌خواهند منابع کشور برای خود آنها هزینه شود، مطلع نیست؟

محمدی در ادامه نوشته است: فرماندهان سپاه در پایان جنگ، جمعی نظامی ‌بودند که برای شش سال مدام شکست خورده و صدها میلیارد دلار به کشور خسارت زده بودند. در نهایت نیز به آتش‌بس با «صدام کافر» تن در دادند. کسانی که صدها هزار جوان ایرانی را به کشتن دادند یا با مصدومیت دائمی ‌دست به گریبان کردند، بعد از پایان جنگ به‌عنوان قهرمان به مردم معرفی شدند و درجه‌های دهان‌پرکن گرفتند، اما غیر از جمعیتی کوچک که بر سر سفره نظام نشسته بودند، این قهرمانی‌های دروغین را جدی نگرفتند. این ادعاها بیشتر متوجه تاراج منابع کشور به‌دست سپاهیان بود. نام قاسم سلیمانی در دوران جنگ را حتی بسیجیانی که سال‌ها در جبهه بودند، نشنیده بودند و قهرمان‌سازی از او برای پیشبرد برنامه ضد ملی گسترش‌طلبی، از اختراع‌های قلابی  جمهوری اسلامی ‌ایران، مثل بشقاب تشخیص بیماری کرونا است.

او گفته است : رژیم ایران  در طول دوران رهبری علی خامنه‌ای با چهار بحران مشروعیت، اقتدار، محبوبیت و کارآمدی رو‌به‌رو بوده است. علی خامنه‌ای  فاقد سه نوع مشروعیت قانونی، فرهمندانه و سنتی برای انتصاب به رهبری بود، چون نه رهبر انقلاب بود (او را به دروغ رهبر انقلابی  می‌نامند که در سال ۱۳۵۷ رخ داد و رهبرش سه دهه است که مرده)، نه مرجع تقلید بوده است و نه به‌ نحو قانونی به رهبری تعیین شد، چون زمانی که به رهبری تعیین شد مرجع تقلید نبود و هنوز قانون اساسی نیز تغییر نکرده بود که قید مرجعیت را بردارد.

این جامعه شناس امریکایی و ایرانی در ادامه نوشته است: حکومت  ‌ایران اقتدارش را مدیون دستگاه‌های امنیتی و نظامی‌اش بوده است. این نوع اقتدار، با ترور، کشتار جمعی، سرنیزه و اعدام در خیابان‌ها و شکنجه و اعتراف‌گیری در زندان‌ها و ضرب و جرح در کوه‌ و بیابان شکل گرفته و اعمال می‌شود و نه با شایستگی، رضایت عمومی ‌و رجوع به آرا و نظرات مردم. پرونده کارآمدی نظام نیز حتی برای وفاداران به آن، تحت علامت سوال جدی قرار دارد. سه سال است که رشد اقتصادی کشور منفی است و هر ساله میلیون‌ها نفر از بازار کار خارج می‌شوند. خروج انبوه سرمایه و نیروهای انسانی به خارج کشور، مبیّن این ناکارآمدی است.

محمدی در ادامه نوشته است:  از حیث محبوبیت نیز، هم روحانیت شیعه و هم سپاهیان که دو قشر اصلی حکومت به‌حساب  می‌آیند، در حضیض قرار دارند. این دو قشر و اعضای خانواده‌هایشان برای مردم و حتی بخشی از هواداران نظام، فاسدترین اقشار جامعه محسوب می‌شوند. در این شرایط، یک فرد سپاهی که چمدان‌چمدان دلار در خاورمیانه مصرف  می‌کرده، به‌عنوان سردار زاهد و عارف بسته‌بندی شده و به ایرانیانی که چهار دهه است فاقد قهرمان بوده‌اند و شکست‌های پی‌درپی را از خود رژیم دریافت کرده‌اند، عرضه  می‌شود. دستاوردهای سلیمانی در ترور و آتش‌افروزی (کشته شدن ۷۰هزار زن و کودک به‌دست رژیم بشار اسد و هم‌پیمانان آن) قرار است پاسخی به بحران محبوبیت رژیم باشد.

او در ادامه گفته است : گردانندگان دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم تصور می‌کنند که سلیمانی در افکار عمومی ‌ایرانیان از جنس دیگر مقامات فاسد و بی‌آبروی نظام تلقی نمی‌شود و می‌توان ازاو یک قدیس و سردار نظامی ‌افتخار‌آفرین برای ایرانیان ساخت، درحالی‌که دولت احمدی‌نژاد اولین پرونده فساد سپاه قدس را به روی هواداران رژیم گشود. سپاه قدس در دوران سلیمانی به تجارت مواد مخدر، رشوه به رهبران دولت‌ها، پول‌شویی، زدوبندهای مالی (بالاخص در محفل کرمان) و قاچاق مشغول بود (به قول ذوالقدر «او خودش منابع مالی را تأمین می‌کرد»). آن‌ها در این محاسبه توجه ندارند که یک شاگرد بنا را که یک‌باره یک روضه‌‌‌خوان سردوشی سرلشکری بر دوشش گذاشته و همه منابع قانونی و غیرقانونی یک دولت-ملت را در اختیارش گذاشته تا به تاراج بدهد، نمی‌توانند به‌عنوان قهرمان به مردمانی بفروشند که سه‌چهارم آن‌ها زیر خط فقر زندگی  می‌کنند. در کشوری که تن‌فروشی، مصرف مواد مخدر (با توزیع سپاه قدس)، زاغه‌نشینی و فقر و بیکاری بیداد می‌کند، قاسم سلیمانی با دادن یک وعده غذا یا بسته مواد غذایی به راهپیمایان کربلا قهرمان ملی نخواهد شد. آن‌ها توجه ندارند که فرمانده یک گروه مافیایی در هیچ نقطه‌عطفی در تاریخ معاصر، از جنگ تا دوران اصلاح‌طلبی و از دوران تحریم‌های اوباما تا تحریم‌های ترامپ، در کنار مردم ایران نبوده است. او از گرفتن (و در جیب گذاشتن) یک آب‌نبات از یک دختر کوچک خودداری می‌کند تا مبادا مسموم شود.