مشکل اساسی ایرانیان، ورود به ورزشگاه و لچک به‌سری نیست! تفسیر سیاسی هفته، نوشتۀ منشه امیر

دانلود فایل صوتی تفسیر

دنیا از خود سوزی او به تکان در آمد و ایرانیان در مرگش به سوگ نشستند و شمع یادبود برافروختند. 

ولی آیا این شیوۀ ابراز همبستگی کافی بود؟

رژیمی که ادعای اخلاق و معنویات دارد، در خودسوزی و مرگ سحر خدایاری بیشترین جنایت را مرتکب شد.

نه، خود سحر بود که بدن پاک خویش را به آتش کشید و آن چهره زیبا در شعله ها سوخت و خاکستر شد. 

رژیم این کار را نکرد.

ولی آن حاکمان ستمگر بودند که او را به این فاجعه کشاندند.

آن ها بودند که یک دختر معصوم را به جرم ورود به ورزشگاه دستگیر و محاکمه و زندانی کردند و ترس در دل او کاشتند، تا دختران دیگر ایرانی ببینند و بترسند و در این راه گام نگذارند.

از دیدگاه آنان، زن حق ندارد به ورزشگاه برود و یک مسابقه فوتبال را تماشا کند. 

حرام است، حرام اندر حرام است.

زن می تواند در مراسم عزاداری حسینی، در همان تالاری که مردان نشسته اند، ولی جدای از آنان، سینه زنی کند و حتی زنجیر بزند و نوحه سرایی کند. ولی شادمانی حضور در استادیوم و مشاهده یک مسابقه، حتی اگر در بخش کاملا مجزای جایگاه تماشاچیان باشد، حرام است، گناه دارد.

زن که نباید پاهای لخت مردان را ببیند. 

او فقط حق دارد به صیغه مردان پراشتها درآید، حتی اگر سن خودش زیر دوازده سال باشد و حتی اگر صیغه کننده دو برابر پدر آن دختر سن داشته باشد.

زن باید توسری خور باشد و ذلیل باشد و علیل باشد و شخصیت از خود نداشته باشد و شوهرداری و بچه داری و خانه داری کند و نه بیشتر!

البته وقتی که انتخابات نزدیک می شود، کمی به زنان آزادی می دهند. 

روسری ها کمی عقب می رود. رنگ لباس ها روشنتر و شادتر می شود. 

ولی تا همین جا و نه بیشتر!

همه این ها را قبول داریم و خواهان حقوق مساوی برای زنان هستیم.

ولی نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.

بی آن که مردم ایران تلاش کنند، آزادی ها را نمی توان دوباره به دست آورد.

همبستگی و همدلی، دلاوری و بی باکی، عشق به وطن و مهر به انسانیت لازم است تا بتوان به هدف رسید.

در سوگ دختر آبی شمع برافروختند. بسیار کار خوبی کردند.

آیا این واکنش کافی است؟ آیا زشتی آن فاجعه را به کلی می زداید؟

روز از نو و زندگی از نو؟

در مرگ سحر خدایاری، انتظار می رفت که مردان رفتن به ورزشگاه را تحریم کنند.

چراغ های نورافکن در زمین بازی خاموش شود و سکوت گورستان بر آن ورزشگاه هایی برقرار گردد که دختران را به آن جا راه ندادند.

لازم بود که ورزشکاران بگویند که بدون اعطای آزادی ورود به زنان، وارد ورزشگاه نخواهند شد، مسابقه نخواهند داد!

لازم بود کارگران بگویند تا هنگامی که عاملان دستگیری و محاکمه و مجازات دختری که به خودسوزی دست زد، معرفی و مجازات نشده اند، به سر کار باز نمی گردند.

لازم بود کارگران برق، همه خیابان ها را خاموش می کردند و سیاهی سراسر وجود این رژیم منحوس را فرا می گرفت.

چرا وقتی در خیابان به دختری حمله می کنند که چرا موهایش بیرون است، و یا چرا سگ خود را به گردش آورده است، و به او ناسزا می گویند و بد زبانی می کنند و قصد بازداشتش را دارند، مردمان می ایستند و تماشا می کنند و به یاری آن دختر بر نمی آیند؟

مگر این دختران بی دفاع، چه فرقی با سحر خدایاری دارند؟ 

بله درست است، آن ها خودسوزی نکرده اند، بعکس، جلوی هیولاهای چادر به سر و مردان خشن مزدور رژیم ایستاده و با آن ها به بحث و جدل پرداخته اند.

آفرین به این شیر دختران. چرا مردم به یاریشان برنخاسته اند؟

چگونه است که مالباختگان به راه پیمایی اعتراضی می پردازند، ولی هیچکس در حمایت از گرسنگان بی خانمان، به خیابان نمی آید؟

چرا آن بانوی بزرگوار و محبوب، آن بانوی شایسته ای که در دل بسیاری از ایرانیان جای دارد، به انتشار یک بیانیه کوتاه بسنده می کند و بلند نمی شود به دیدار سیاستمداران زن در همه کشورهای دنیا برود و در پارلمان های جهان و در تالار سازمان ملل متحده حضور یابد و با رهبران جهان تقاضای دیدار کند تا بگوید که زنان کشور من در ذلت و محنت هستند، به یاری ما بیایید؟

یک دختر شکننده و حساس را می گیرند و به جرم ورود به ورزشگاه به زندان محکوم می کنند و او را به خودسوزی می کشانند و سپس به خانواده اش فشار می آورند که بگوید بله دختر ما اختلال روانی داشته که دست به خودکشی زده است. 

آن ها در مورد نیوشا فرهی نیز همین ادعا را کردند که او نه به خاطر وطنش، بلکه به علت اختلال روانی در برابر سازمان ملل در نیویورک خود سوزی کرد.

بله، گفته بودند که ندا آقاسلطان هم، خودش اسلحه را به گلوگاهش گذاشت و ماشه را فشار داد.

نیوشا فرهی شاعر بود و نویسنده بود و مدیر خانه کتاب بود. کجا اختلال روانی داشت؟

خود شما هستید که همه ملت ایران را به پریشان حالی کشانده اید. حالا به آنان انگ دیوانگی می چسبانید؟

رسول خضری، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی است که امروز (شنبه) علنا می گوید که بیش از چهل درصد از مردم ایران دچار مشکلات روانی هستند.

این را ما نمی گوییم، یکی از مهره های خود رژیم می گوید!

شما شادی را از مردم ایران گرفتید و به آن ها اندوه و دلمردگی ارزانی داشتید. همه آنان را ملول و سرگشته و افسرده ساختید!

شما شرم ندارید که این گونه به زن و مرد انگ می ببندید تا جنایات خود را پرده پوشی کنید؟

حتی به خانواده سحر خدایاری فشار آوردید که بگوید بله دختر ما دیوانه بوده و به این علت بوده که دست به خودسوزی زده است.

شما پدر مظلومی را ناچار کردید به دروغ از دختر خود بد بگوید و روحش را آزرده سازد.

یک لحظه دلتان از این ظلمی که روا می دارید، به درد نیامد؟

آیا شما به بهشت و جهنم باور ندارید؟ از مجازات ابدی نمی ترسید؟

به سوگ نشینی، در یاد عزیزی که از دست رفته است، یک خصلت انسانی و یک ضرورت روانی و یک وظیفه اخلاقی است. 

آن ها که ادعا می کنند سحر دیوانه بود، و نه به خاطر محاکمه و زندان ناچار به خودسوزی شد، حتی اجازه ندادند که خاکسپاری او با احترام و با شرکت خانواده و بستگان صورت گیرد.

آیا این حاکمان، انسان هستند؟ از انسانیت بویی برده اند؟

ولی یک لحظه از یاد نبریم که مشکل اساسی ایران و ایرانیان، ورود به ورزشگاه و لچک به سری نیست. حتی اگر این دو نیز کاملا آزاد شود، مشکلات اصولی ایران زمین حل نخواهد شد.

مشکلات آن قدر زیاد است که انتظار داشتیم کمر رژیم را بشکند و این بختک را برای همیشه از روی ایران زمین ریشه کن کند.

در ایران، همه آزادی ها را سرکوب کرده اند. هر کس را به هر بهانه ای بازداشت می کنند و به زندان می افکنند و آزار می دهند.

باندی در کشور قدرت را به دست دارد که ساده ترین موازین بشری را نیز زیرپا می گذارد و در ستمگری، حتی دست شمر و یزید را نیز از پشت بسته است.

نه تنها این، بلکه کشور را به غارت برده اند و دزدی ها آنقدر گسترده است که هر کس شتاب نکند و انبان خود را از پول پر نسازد، احساس غَبن می کند.

ماجراجویانی هستند که از الفبای دیپلماسی چیزی نمی دانند و همه دنیا را به ستیز با خود کشانده اند و فرد تحصیل کرده و دانشگاه دیده ای مانند محمد جواد ظریف، ماموریت دفاع از این جاهلان را با دل و جان پذیرا می شود.

می خواهند امپراطوری شیعه برپا کنند و اگر امام جسین جان خود را فدا کرد و شربت شهادت نوشید، اکنون اینان می خواهند همه ثروت ملت ایران را به باد دهند تا شاید آن ظلم تاریخی خلافت شیعه را جبران کنند. 

ولی از حساب مردم ایران مایه می گذارند و ثروت مردم ایران است که در راه رسیدن به این آرزوی رویایی، به باد می دهند.

اطمینان داریم که آنان سر مردم ایران را با پرداختن به مسائل حاشیه ای مانند ورزشگاه و حجاب گرم می کنند تا آنان فرصت نداشته باشند به مشکلات ریشه ای کشور بیاندیشند.

از طریق سرکوب زنان و دختران که آسیب پذیرترین قشر جامعه هستند، و آزار رسانی به آنان آسان تر از دیگران است، می خواهند در دل شهروندان هراس بیافکنند و حلوی خیزش مردمی را بگیرند.

ولی آیا این ترفند، همیشه کارساز خواهد ماند؟

ایرانیان پیشگام خیزش مردمی در خاورمیانه و کشورهای اسلامی بوده اند. 

آن ها بودند که انقلاب مشروطیت را به حرکت در آوردند و فردا نیز باید به پا خیزند و آن حماسه بزرگ را از نو زنده کنند.

ایران زمین در انتظار آنان است!

اورشلیم – شنبه ۲۳ شهریورماه ۱۳۹۸ ، ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹

 

4 دیدگاه‌

  1. آخوندها و ولایت سپاه آخوندها از پیامبران الهی و از امام ها عین امام حسین بیآموزند؛ امام حسین انتظارش از مسئولین کشور این است که جلوی تبعیض و ظلم را بگیرند.

    آخوندها حال منافقون هستند و یا نیستند

  2. مشکل ایرانیان حاکمیت ستمکاران بر کشورمان نیست. مشکل ایرانیان فرصت ندادن کشورهای دوست اسرائیل و دوست از نظر منشه امیر به مدیریت سیاسی ۱۵۰ سال اخیر کشورمان برای رسیدن به بلوغ سیاسی است. این همان کاری که کشورهای انگلستان و ایالات متحده با شاه ایران کردند. شاه فقید که هم پیمان آنها نیز بود از ابتدایی ترین اصول و آگاهیهای مدیریتی محروم نمودند. حالا جناب منشه امیر به همراه همان کشورها برای ایرانیان نوحه سرایی می نمایند. جناب امیر شما یک رگتان ایرانی است. منافع بلند مدت یهودیان اسرائیل به بلوغ رسیدن حاکمیت سیاسی در کشورمان است. منافع شما تکرار چرخه های تاریخی و دست و پا زدن ایرانیان و از نو شروع کردن تجربه های مدیریتی نیست. من واقعا متوجه نمی شوم من عقب مانده فکری هستم یا آدمهایی مانند آقای امیر از درک ساده ترین بدیهیات زندگی عاجز هستند؟

  3. درود.
    مردمان سرزمین من مردگانی هستند متحرک، مسخ شده و تهی از آرزو و امید. مردمانی که باور کرده اند همچون پرندگانی در قفس، امیدی به رهایی وجود ندارد برایشان. مردمانی که دیگر صدایی از گلویشان خارج نمیشود چرا که بریده شده و در گلوگاههای تدبیر دژخیم نظام سر بریده شده اند. مردمانی که سالها پیش تابوت رهایی و آزادیشان را بدست خویش ساختند و اینک درونش خوابیده انتظار مرگی پر از حسرت را میکشند. سرنوشت ایرانیان را نه تاریخ که خودشان مینویسند. یکی یکی یا میسوزند یا میمیرند یا در کنج خانه ها میپوسند. رهایی واژه ی بزرگیست که هرگز به آن دست نخواهند یافت مگر آنکه بدانند خشمشان را باید نثار حاکمان کنند نه محکومان، تعصبشان را بر سر ستمگران حکومت بکوبند نه ستمدیدگان و خودشان را از خودشان نجات دهند نه از شر منجیان. ایرانیان سر به درون فرو برده اند زیرا نه از منجی اثری دیده اند نه از ناجی. برای هشتاد میلیون اسیر باید شمع افروخت چرا که هر یک روزی هزار بار میمیرند، مرگ از شرم، مرگ از درد، مرگ از استیصال و مرگ از فقر. راهی که سالهاست طی شده و میشود، راه جهل و بیتفاوتیست. این جماعت را باید ابتدا از خواب غفلت بیدار کرد و پس از آن نوشدارویی نوشاند تا شفا گیرند. خواب را بسیاری هنوز ترجیح میدهند. باید برخاست. بیدارشان کنیم. بیدار شوید…

  4. آنچه که ایشان و برخی زنان و دختران ایران زمین از برخی رسانه‌های مغرض شنیده اند از بغض و غرض برخی کسانی(در داخل به اسم آزادی و اصلاحات توخالی که از منافع برجامی ها باید بیرون بیاید چون سرآب نشأت گرفته) و درست سر صندوق رای برای رای خاکستری ها مطرح و مطرح و مکرر مطرح شده است؛ همان هایی خوش نداشتند انقلاب پاک مردم ایران به این بزرگی به یک وجب از خاک اسرائیل یا آمریکا پیوند بخورد(سفارت این دو کشور دوست)(همان رستاخیزی که شاه ایران با زنده یاد هویدا در سر داشتند.)
    ممنون از درک خوب شما.
    Omid E.M from Iran.

Comments are closed.