نابخردانی که شیفته و شیدای آرزوهای دست نیافتنی خویش هستند؛ تفسیر سیاسی هفته، نوشتۀ منشه امیر

 

 

در ادبیات شاعرگونه ایرانی، دو واژه بسیار به کار رفته است که یکی از آنها شیفتگی است.

شیفته به کسی گفته شده که عاشق سرگشته معشوقی است که برای دست یافتن به او، همه خطرات را به جان می خرد و حاضر است همه دشواری ها را تحمل کند.

عاشق شیفته، به شیدایی دچار می شود و برای رسیدن به معشوق خویش بی تاب می گردد و میخواهد هر آنچه را که دارد، در راه رسیدن هرچه زودتر به این هدف فدا سازد.

این دو واژه شیفتگی و شیدایی، در میدان سیاست، داستان عشق و عاشقی حکومت ایران با فلسطینیان را تداعی می کند که البته عاشقی یک طرفه است  یعنی، رژیم ایران است که عاشق فلسطینیان است وگرنه، فلسطینیان برای رژیم ایران تره هم خرد نمی کنند.

یک نوع دوستی مصلحتی دارند که وقتی ضرورت آن از برطرف گردد، این دوستی نیز همانند آب بخار خواهد شد و به هوا خواهد رفت.

فلسطینیان عرب هستند، مسلمان اهل تسنن هستند، آن ها را با پارسیان که مذهب شیعه را پذیرفته اند، چه کار؟

آن چه که میزان شیفتگی و شیدایی رژیم خود خوانده اسلامی ایران را نشان می دهد انتشار خبری از قول یکی از دستیاران خمینی در رسانه خبری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران است که در آن فاش ساخته و گفته است که وقتی صدام حسین در پایان سال دوم جنگ پیشنهاد آتش بس کرد و لشگرهای خود را از ایران بیرون کشید، خمینی برای صدام پیغام فرستاد که پیشنهاد آتش بس او را تنها به شرطی می پذیرد که صدام به نیروهای ایرانی اجازه دهد از طریق خاک عراق، خود را به لبنان برسانند و به یاری مزدوران حزب اللهی بشتابند که در آن هنگام، زیر ضربات کوبنده ارتش اسرائیل قرار داشتند.

بدیهی است که صدام این شرط را نمی توانست بپذیرد، زیرا نمی خواست از چاله جنگ با رژیم ایران بیرون آید و در چاه جنگ با اسرائیل بیفتد.

صدام به ناچار به جنگ با ایران به مدت شش سال دیگر ادامه داد و صدها هزار نفر ایرانی را کشت و شهرهای را به موشک بست و ویرانی های بسیار به بارآورد که اکبر هاشمی رفسنجانی میزان آن را یک هزار میلیارد دلار برآورد کرد، ولی کسی حتی یک شاهی به رژیم ایران غرامت نپرداخت.

حساب کنید که کدام رهبر دلسوز و انسان عاقلی این چنین برای مردم کشور خودش، همان مستضعفینی که ادعای حمایت از آن ها را عنوان کرده بود، مرگ و ویرانی به وجود می آورد تا شاید بتواند نیروهای خود را به یک کشور بیگانه برساند تا از جان افرادی بیگانه، مزدور و جنگ طلب، علیه اسرائیل دفاع کند، همان اسرائیلی که مردمان آن که در گذشته  نزدیک، دوست و همکار ملت ایران بوده اند.

درست است که حزب الله لبنان را رژیم ایران در اوج جنگ با عراق برپا ساخته و نسبت به افراد آن احساس مسئولیت دینی داشت.

ولی کدا مهمتر است؟

پایان جنگ در داخل ایران و پایان دادن به کشتار و ویرانی در وطن، و یا کمک رسانی به گروهی مزدور که هدف رژیم ایران از برپایی آن، نابودی یک کشور دیگر به نام اسرائیل بود؟

این اوج شیفتگی و شیدایی است که رسیدن به نیتی، به چنان هوسی مبدل می شود که فرد حاضر است عقل و منطق را کنار گذارد و هرچه دارد به خطر اندازد و همه چیز خود را برای رسیدن به هدفی قربانی کند که خودش می داند که هرگز به آن نخواهد رسید.

اوج نابخردی رهبران و تصمیم گیرندگان حکومت ایران را بسنجید که در جنگ دو ساله با عراق فرسوده شده اند و دارند از پا می افتند، ولی در همان حال نیز در آرزوی رسیدن به معشوق، حاضرند همان مقدار ناچیزی را هم که برایشان باقی مانده، قربانی کنند.

حاضرند دو چشم خود را کور کنند تا شاید بتوانند به یک چشم فردی که او را دشمن می خوانند آسیب برسانند.

این همان شیفتگی و شیدایی بیمارگونه است که در همه رفتارهای رژیم، و در همه موارد دیده می شود.

شیفتگی بزرگترشان آن است که می خواهند رهبری جهان اسلام را به دست گیرند.

چگونه می توان به چنین هدف خیالبافانه رسید؟

امروز حتی عربستان سعودی را نمی توان کشور اسلامی نامید.

همه آنها کشورهایی هستند که بیشترین شمار از شهروندانشان مسلمانند همانگونه که کشورهای هستند که اکثریت غالب جمعیت، مسیحی یا بودایی و یا پیرو دین و آیین دیگری است.

حتی در عربستان نیز، شریعت اسلامی را مورد تجدید نظر و به روز رسانی قرار داده اند.

امروز دین، نمی تواند وسیله ای و بهانه ای برای به دست گرفتن یک گروه از مردمان و یا کشورها باشد.

وانگهی، در میان خود کشورهای اسلامی، نگاه کنید و ببینید که چقدر تفرقه و نزاع و رقابت جریان دارد.

عربستان خود را خادم و کلیددار حرمین شریفین می نامد.

ترکیه ادعا دارد که سلاطینش  چهارصد سال نقش خلیفه اسلام را ایفا می کردند.

قطر هم با درآمد بادآورده نفت، تروریست های حماس و برخی گروه های دیگر را زیر چتر حمایت خود قرار داده تا به مقام رهبری برسد.

رژیم ایران چگونه حریف همه این ها خواهد شد؟

نود درصد از مسلمانان جهان غیرشیعه، و بسیاری از آنان ضد شیعه هستند.

چگونه آن ها طوق اطاعت از رژیم ایران را به گردن خواهند انداخت؟

حتی شیعیان عراق، یعنی کشوری که پس از ایران، دارای بزرگترین درصد شهروندان شیعه می باشد، حکومت ایران را قبول ندارد و علی خامنه ای را عددی نمی شمارد و به آیت الله علی سیستانی اقتدا می کند.

هیچ یک از این واقعیات مورد قبول آن ها قرار نمی گیرد:

شیفته رسیدن به هدف هستند و شیدا شده اند.

این شیفتگی و شیدایی را در برنامه اتمی آن ها هم می توانیم به چشم عیان ببینیم:

هر دو پایشان را توی یک کفش کرده اند که به بمب اتمی برسند.

حدود سی سال است که در این راه تلاش می کند.

گفته می شود که تا کنون بیش از یک هزار میلیارد دلار از پول مردم ایران را برای رسیدن به این هدف هزینه کرده اند.

این مبلغ برابر ده سال درآمد صادرات نفت، در زمانی است که رژیم ایران در اوج فروش نفت قرار داشت.

حساب کنید که در این سی سال به کجا رسیده اند؟

بیش از یک هزار کیلو اورانیوم چهار و نیم درصدی تولید و انبار کرده اند.

مرتبا سانتریفیوژهای سریع تری تولید می کنند که بتوانند با شتاب بیشتری اورانیوم را به آن درجه از غلظت برسانند که بتوانند با آن بمب هسته ای تولید کنند.

برای پاکستان، بیست سال طول کشید که به مرحله داشتن بمب برسد.

هند این راه را ده ساله پیمود.

ولی پاکستان، بمب را برای ایجاد موازنه با هند می خواست.

رژیم ایران برای موازنه با کدام کشور خواهان رسیدن به بمب است؟

نابودی اسرائیل؟ تسلط بر کشورهای همسایه، و یا به دست آوردن بیمه نامه، که آمریکا بیشتر از این جرات نداشته باشد از مردم ایران دفاع کند؟

به هریک از برنامه ها و هدف های آن ها نگاه کنید، همین نابخردی در تصمیم گیری آنان را به عیان می بینید.

این تصور به وجود می آید که می خواهند با ضربه سرشان به جنگ دیوار بروند.

اگر این نابخردی فاجعه آمیز، تنها به خودشان مربوط می شد، نوش جانشان.

بروند و هرچه میخواهند هزینه کنند.

ولی مشکل در این جاست که آن ها هزینه را به گردن ملت ایران می گذارند و چیزی از جیب خودشان خرج نمی کنند.

جان ملت ایران را در جنگ هشت ساله با عراق به خطر می اندازند، ولی حتی یکی از فرزندان خودشان را به جبهه نمی فرستند.

شهادت، خوب است. ولی نه برای خود آنان و فرزندان و خانواده شان.

برای دیگران!

ولی می بینید که از هر سو به بن بست رسیده اند.

به هیچ یک از هدف های اعلام شده و آرزوهای نهفته خود  نائل نشده اند.

ملت های دنیا به نظر تحقیر به آن ها می نگرند.

کشورهای دنیا آنها را طرد می کنند – البته به جز چین و روسیه، که از دیدگاهشان، رژیم ایران یک گاو شیرده است.

ولی مهمتر آن است که ملت ایران نیز آن ها را از خود رانده است و در انتظار لحظه ای است که از ستم آنان رهایی یابد و سربلندی و شکوفایی خود را در بین ملت های جهان دوباره به دست آورد.

اورشلیم – شنبه ۱۴ تیرماه ۱۳۹۹ خورشیدی، چهارم ژوئیه ۲۰۲۰ میلادی