سه شنبه پنجم خرداد ماه 1394 خورشیدی
بیست و ششم ماه مه از سال 2015 میلادی
هشتم ماه عبری «سیوان» از سال 5775 عبری

بولتن خبری امروز همانند هر روز دیگر دربرگیرنده یک رشته گزارش های مهم درباره رخدادهای منطقه بود و بیشترین نگاه ما متوجه مسائل مرتبط با اسرائیل و ایران بود. و آخرین گزارشهای این دو کشور و سرزمین های پیرامونی آنها به اطلاع رسید. این مجموعه خبری در 42 دقیقه ارائه شد. (برای شنیدن مشروح گزارشهای خبری امروز لطفا به صدای برنامه مراجعه کنید).

پس از بخش مشروح اخبار، طبق معمول روزهای سه شنبه، برنامه هفتگی «رنگین کمان»، ویژه گزارش های فرهنگی و هنری، از خانم فرنوش رام ارائه شد. متن کامل گزارشهای نوشته شده را در ادامه این صفحه مطالعه می کنید (اجرای این برنامه را نیز در صدای برنامه می توانید بشنوید که با ترانه ها و موسیقی های مناسب این گزارشهای فرهنگی و هنری همراه است). در این برنامه همکارمان از کان فرانسه، دکتر عبدالله قراگوزلو نیز در خصوص پایان جشنواره سینمایی در این شهر زیبای ساحل مدیترانه گزارشی ارائه کرد.

برنامه «رنگین کمان» این هفته در 30 دقیقه اجراء شد.

سپس به روال روزهای سه شنبه شنونده بازپخش تفسیر سیاسی هفته نوشته آقای منشه امیر بودیم؛ تفسیری که این هفته با این عنوان نوشته شده بود: کشتی "ایران شاهد" و پشتوانه تهدیدهای حکومت اسلامی ایران. (تفسیر در پخش رادیویی در 12 دقیقه ارائه شد. متن کامل این تفسیر را در ادامه این صفحه هم اکنون مطالعه می کنید).

 

 رنگین کمان
مجله هفتگی رادیو اسرائیل با گزارش های فرهنگی و هنری
(
برنامه «رنگین کمان»، روزهای سه شنبه از رادیو اسرائیل پخش می شود.
می توانید اجرای این برنامه را با مراجعه به صدای برنامه بشنوید)
.

نوشته و با اجرای خانم فرنوش رام
5  خرداد 1394، 26 مه 2015


نگاهی ساکت و تلاشی صادقانه برای خاک کردن جسد پسر بدست پدر؛

هولوکاست بار دیگر بر پرده سینمای جهانی توجه ها را به خود جلب کرد
ایران در «کان» خوش درخشید و اسرائیل بدلیل نبود بودجه غایب جشنواره بود


تصویری از فیلم «پسر شائول»

 فیلم دیگری در باره هولوکاست، فجایع رفته بر سر میلیونها یهودی اروپایی در سالهای منتهی به جنگ جهانی دوم و ایام این جنگ طولانی، این روزها در یکی از مهم ترین جشنواره های جهانی برنده یکی از جوایز اصلی شد؛ در جشنواره فیلم «کان» در فرانسه، فیلم دراماتیک سینمایی «پسر شائول» جایزه بزرگ هیات داوران را به خود اختصاص داد و این جایزه به لاسلو نمش، کارگردان 38 ساله مجارستانی داده شد. هیات داوران در بیان تصمیم خود نوشت، لاسلو نمش در فیلم «پسر شائول» توانسته است، با نگاهی تازه به فاجعه هولوکاست و جنایت نازی ها در قبال یهودیان در اردوگاه مرگ آوشویتس بنگرد.

لاسلو نمش در فیلم خود وقایع تلخ اردوگاه آوشویتس را از نگاه فردی که وظیفه سوزاندن اجساد مقتولین را برعهده دارد، به تصویر کشیده است؛ رخدادهای هولناکی مانند نحوه «انتخاب اسراء» توسط نیروهای اس اس و همراهی کردن کاروان «برگزیدگان» نگون بخت تا اتاق های گاز و بعد بیرون آوردن اجساد و سوزاندن جسدها.

لاسلو نمش در فیلم خود برای انتقال عمق فجایع از صدا استفاده زیادی برده است؛ فیلمی که در آن موسیقی به گوش نمی رسد. منتقدان به این امر توجه زیادی کرده اند که کارگردان صورت انسان های وحشت زده را در آخرین ساعات زندگی شان نشان نمی دهد؛ منتقدان خودداری عامدانه کارگردان را از نشان دادن وحشت عمیق در چهره نگون بختان، نمادی از قدرت فیلم دانسته اند.

انتخاب نام «پسر شائول» برای فیلم این است که شائول تلاش می کند پسر جوان خود را که کشته شده است، در این جهنم زنده، به طرزی آبرومندانه خاک کند. شائول در این فیلم یکی از اعضای مجاری گارد ویژه در درون اردوگاه مرگ است؛ همان گاردی که اس اس ها شماری از یهودیان اسیر را مجبور کرده بودند به آنها در سوزاندن جسدها کمک کنند. فیلم تنها یک روز و نیم از زندگی شائول را دنبال می کند؛ او جسد پسر خود را در میان سوخته های دیگر یافته و تصمیم می گیرد که او را نسوزاند بلکه آبرومندانه خاک کند.

لاسلو نمش که ایفای نقش شائول را در فیلم خود به یک شاعر مجاری الاصل ساکن نیویورک سپرده است، برای فیلم خود پنج سال وقت اختصاص داد. یکی از منتقدان مهم اروپایی در مورد این فیلم گفته بود «پسر شائول برای تماشا کردن بیش از حد تکان دهنده است ولی از سوی دیگر، چنان جذاب که نمی توان از لحظه به لحظه آن چشم برداشت».

 
پوستر فیلم «ناهید» ساخته خانم آیدا پناهنده
موفقیت این فیلمساز در نخستین فیلم بلندش انتظارات از کارهای بعدی او را بالا برد

در این جشنواره فیلم ایرانی «ناهید» نیز برنده یک جایزه معتبر شد. مضمون فیلم ایرانی «ناهید» عشق زنی جوان در ایران امروز به نام ناهید به مسعود است؛ ناهید اندکی بعد از طلاق عاشق مسعود می شود اما چون نگران است که حضانت و سرپرستی طفل خود از زندگی قبلی را از دست بدهد، به پیشنهاد ازدواج مسعود پاسخ رد می دهد؛ فیلمی با کارگردانی یک زن جوان به نام آیدا پناهنده و بازیگری نوید محمد زاده، پژمان بازغی و ساره بیات. این نخستین فیلم بلند خانم پناهنده است که ترجیح داده است این ملودرام اجتماعی را نه در آپارتمان های محصور تهران، بلکه در ساحل دریا و در بندرانزلی در ساحل دریای خزر فیلمبرداری کند تا امواج خروشان دریای خزر قدرت سینمایی زندگی بازیگر اول فیلم را برجسته تر کند.

در نقدهای این فیلم برجسته گفته شده است، فیلمساز استفاده ای خلاقانه از دوربین های مداربسته کرده است زیرا از یکسو ظاهراً نشان می دهد که احمد، شوهر معتادی که ناهید را طلاق داده از طریق این دوربین ها از رابطه بین ناهید و مسعود باخبر می شود اما به باور منتقدین، خانم پناهنده خواسته است در فیلم خود نشان دهد که حضور این دوربین های مداربسته، نشانه ای از جامعه تحت نظارت و کنترل دایمی رژیم است؛ تو گویی که هزاران چشم مانند این دوربین های مداربسته در هر جا، چه کوی و برزن و چه ساحل، مردم را نگاه و تعقیب می کند. خانم پناهنده به باور منتقدین با این اولین فیلم بلند خود نشان داده است که مانند بسیاری دیگر از کارگردان های مهم ایرانی توانسته است که مضامین جامعه هزارتو و بغرنج ایران امروز و زندگی ایرانیان جوان در لوای یک حکومت سخت گیر را که چندان سنخیتی با مردم این کشور ندارد، به خوبی به تصویر بکشد. خانم پناهنده با این نخستین کار بلند خود انتظارات را نیز از کارهای بعدی اش یقیناً افزایش داده است.

در حاشیه باید گفت که تیم ایرانی فیلم نیز در جشنواره «کان» خوش درخشیدند و با زیبایی و متانت خود نگاهها را به خود جلب کردند؛ جدای از اینکه فیلم ساخت آنها نیز جایزه بخش «نوعی نگاه» در این جشنواره مهم جهانی را به خود اختصاص داد تا بار دیگر ثابت شود که هنرمندان ایرانی با وجود همه محدودیت هایی که رژیم ایران برای کار هنری قرار داده است، از نبوغ و استعدادی سرشار  برخوردارند، و البته تنها چیزی که ظاهراً صدا و سیمای جمهموری اسلامی از این موفقیت جوانان سینماگر ایرانی در این جشنواره معتبر دید، شلواری بود که نوید محمدزاده در یکی از روزهای حضورش در ساحل گرم جنوب فرانسه به پا کرده و تنها قوزک پای این بازیگر مرد دیده می شد تا با آن بر سر این بازیگر بزند و به جای تمرکز بر این موفقیت، سینماگران را دلسرد کند.

 

باید گفت که اسرائیل امسال در جشنواره کان حضور نداشت و حتی غرفه اسرائیل هم گشوده نبود تا وبسایت روزنامه یدیعوت آخرونوت بپرسد: ایران و اردن و لبنان و کنیا و آلبانی غرفه های خود را داشتند اما سینمای اسرائیل باید در کان مهجهور بماند؟.

در پاسخ به این پرسش تلخ، مسئول انجمن سینمای اسرائیل آقای داوید الکساندر گفته است که دلیل این امر اهمال نبوده  بلکه انتخابات زودرس پارلمانی اسرائیل موجب این وضع شد؛ انتخاباتی که ماه مارس، دو ماه و اندی پیش برگزار شد و بخاطر آن بسیاری از امور کشور تغییر کرد و بودجه های بسیاری از نهادها بخاطر تعلیق بودجه های دولتی راکد ماند و چون همه کشور بودجه اش در حالت یخبندان قرار گرفته بود، سینمای اسرائیل نیز امکان مالی برای تدارک غرفه خود در جشنواره کان را نداشت.

دموکراسی اسرائیل این دردسرها را نیز دارد که هر بار که دوره مجلس به طور زودهنگام منحل، و انتخابات زودرس برگزار می شود، ماهها بودجه همه نهادها به حالت تعلیق درمی آید و بعد از انتصاب وزیر جدید، باید صبر کرد و دید وزارت فرهنگ در دست کدام حزب قرار می گیرد.

وزیر جدید فرهنگ اسرائیل خانم میری رگب از حزب لیکود است که بخاطر وفاداری زیادش به بنیامین نتانیاهو به وزارت در این دولت تازه پا رسیده است. این خانم در کنار امور فرهنگی باید به امور ورزش نیز رسیدگی کند. خانم رگب تا حال تنها در امور سیاسی اظهارنظرهای جنجالی می کرده و معلوم نیست که میزان قرابت او با امور فرهنگی کشور تا چه حد باشد. این سئوالی است که نهادهای هنری و فرهنگی اسرائیل این روزها از خود می پرسند.

 
«ممد نبودی ببینی» بعد از حدود سه دهه
 خرمشهر همچنان ناآباد است و چشمان جوانان مظلومش فاقد نور امید

این روزها سالروز آزادی خرمشهر است؛ که در طول جنگ و نیز بعد از آن «خونین شهر» نامیدندش؛ شهری که هنوز نیز با گذشت نزدیک به سه دهه از پایان جنگ، خرمی خویش را بازنیافته و حسرت بر دل کسانی گذاشته که شاهد خون دادن های این ناحیه مظلوم بودند؛ بیکاری و فقر و سرکوب و نبود چشم اندازی برای آینده ای روشن نیز داستان هزار و یک غصه است که می بایست شرم بر پیشانی کسانی می نشاند که پولهای بیت المال ایرانیان و برنامه ریزی ها را به سوی سرزمین های دیگر روانه می کنند و جوانان ایرانی را حسرت به دل می گذارند.

خرمشهر؛ شهری با حدود 23 کیلومتر مربع، در محل تلاقی رودخانه های اروندرود و کارون، که بخاطر مجاورت خلیج فارس و عراق از دهه ها قبل اهمیت استراتژیک بازرگانی و صد البته اهمیت سیاسی دارد. شهری که نخستین اسکله آن در زمان رضا شاه پهلوی در سال 1308 خورشیدی ساخته شد تا ویرانی های باقیمانده از زمان هجوم به خرمشهر در ایام قاجاریه بازسازی شود و شهر رونق یابد؛ بعد از ساخت این نخستین اسکله به فرمان رضا شاه بود که برجمعیت شهر افزوده می شد. پیش از آن نیز در نتیجه قصد امپراتوری عثمانی برای تسلط  بر خرمشهر، امیرکبیر برای دفع خطر حمله عثمانی ها سپاه مرزبانی در خرمشهر را ایجاد کرد چه بسا که پیش از آن امپراتوری عثمانی در حمله ای در دهه های قبلش، این شهر را تقریبا با خاک یکسان کرده بود. در 16 سال حکومت رضا شاه، نخستین جوانه های ترقی این بندر امید به گل دادن این منطقه گرمسیری و جذاب را تقویت کرد ولی در سال 1316 خورشیدی بود که رسما به شهرستان مبدل شد. سپس وجود اسکله های بزرگ در آن در جریان جنگ جهانی دوم به پیروزی متفقین نیز کمک کرد.

محمد رضا شاه پهلوی برای آبادی خوزستان همت بسیاری گذاشت و زندگی مردم آن را ارتقاء داد. اما بعد از زیر و زبر شدن روزگار ایرانیان و روی کارآمدن جمهوری اسلامی و سنگ اندازی های روح الله خمینی برای عراق که به آغاز جنگی خونین منجر شد، خرمشهر نزدیک به دو سال در اسارت ارتش عراق بود؛ دقیقا 578 روز تا آنکه در سوم خرداد 1361 خورشیدی، در عملیاتی به فرماندهی علی صیاد شیرازی که فرمانده وقت ارتش ایران بود، نیروهای عراقی ناچار به ترک شهر شدند. ایرانی ها 16 هزار کشته و 19 هزار اسیر را به صدام حسین خودکامه و مغرور تحمیل کردند اما خود نیز تلفات بسیاری دادند تا این شهر مهم ایران در دست عراقی ها نماند و تا آخرین وجب آن آزادی خود را بازیابد. اکنون گفته می شود که تنها بیش از 160 هزار نفر در خرمشهر زندگی می کنند زیرا سازندگی و نوسازی در آن یکی داستان است پر از آب چشم.

شاید از آزادی خرمشهر تنها حسرت روزهای اولیه آن پیروزی بزرگ باقی مانده است، و نوای محزون غلام کویتی پور که برای محمد جهان آرا یکی از قهرمانان آزادی خرمشهر چنین خوانده بود که ای نخل های خفته به خون، ای ممد نبودی ببینی که خون یارانت پرثمر شد آه و واویلا... تا نسل امروز ایران با حسرت انتقاد کند و وعده ها را بر صورت کسانی بکوبد که خون جوانان برومند ایران را پایمال کردند.

 
درخشش گروههای موسیقی فولکوریک و سنتی ایرانی در اروپا و کانادا

شهر دوسلدورف آلمان دو هفته پیش میزبان جشنواره موسیقی محلی و سنتی ایرانی بود؛ ناصر وحدتی خواننده گیلک، گروه لری «گردون» با خواننده اصلی اش ایرج رحمان پور و آزاد میرزاپور خواننده کردی شنوندگان را به سرذوق آورند اما سالار عقیلی در اجرای خود، سروده های زیبایی از محمد رضا شفیعی کدکنی، شاعر مهم ایران، را در آهنگ هایی که ساخته حمید متبسم بود اجرا کرد؛ «در نگاهم تو بهارانی هنوز...».


گروهی از چند گروه ایرانی در جشنواره دوسلدورف

هفته گذشته نیز ونکوور کانادا جشنواره جهانی «رنگ موسیقی ها» را میزبانی کرد؛ جشنواره ای که در آن، خوانندگان با 18 زبان برنامه اجرا کردند تا از موسیقی بومی ملت ها تجلیل شده باشد و نشانی باشد بر شکیبایی بین المللی در قبال فرهنگ و زبان ها و موسیقی های دیگر.

جمال صلواتی کردستانی، خواننده کرد و گروه چیره دست ایرانی «دستان» که سرپرستی آن را سعید فرج پوری، موسیقیدان و نوازنده پرکار در گروههای مهم موسیقی سنتی ایران برعهده داشت، از سوی حضار و نیز هیات داوران این جشنواره کانادایی به عنوان پرشورترین گروه از میان کشورهای حاضر در این جشنواره موسیقی های بومی برگزیده شد.


جمال صلواتی کردستانی خواننده کرد با گروه «دستان» به سرپرستی سعید فرج پوری در جشنواره ونکوور خوش درخشید 

 |
فلاسفه جهان در کافه های تل آویو

دهها فیلسوف برتر جهان این روزها به اسرائیل آمده اند تا مردم علاقمند اسرائیل فرصت یابند از نزدیک با آنها به گفت وگو بنشینند. فلاسفه جهانی در گالری های هنری، مراکز فرهنگی و کافه رستورانهای پرطرفدار شهرهای تل آویو و یافو در مرکز کشور حضور می یابند و با همتایان اسرائیلی و مردم آگاه به فلسفه به گپ و گفت می نشینند. اوج این ابتکار روز پنجشنبه پیش رو 28 ماه مه است. در کنار این گپ و گفت ها که فلاسفه دعوت شده از فرانسه میهمانان اصلی آن هستند، موسیقی اجراء خواهد شد و از نیمه شب تا بامداد آدینه مردم را به خود جلب خواهند کرد.

رافائل زاگوری اورلی یکی از فلاسفه جوان از ترتیب دهندگان این برنامه خلاقانه است که می گوید این بحثها با این سبک تازه، دموکراسی را تقویت خواهد کرد و تضادها و مشکلات و سردرگمی های هویت ملتها را در برابر دنیای جهانی شده به تصویر خواهد کشید.

زاگوری تاکید دارد که اسرائیل یکی از جذاب ترین سرزمین های جهان برای برگزاری چنین بحث هایی است؛ زبان و تاریخ و سیاست و قضایا و کشمکش های عمیق سیاسی و مذهبی همگی در هم تنیده شده و جامعه ی هزار فرهنگی و چند ملیتی را هیجانی کرده و در چنین وضعیتی، فلسفه و فیلسوفان بار دیگر باید کاربردی بودن خود را نشان دهند.

به گفته این فیلسوف، در دنیای مدرن که به ظاهر «عصر ارتباطات» نامیده می شود، از بس انسان ها بیهوده و سردرگم دلمشغول ارتباط های سست و بی بنیان نظیر فیسبوک و توییت هایی هستند که لحظه ای بعد آن را فراموش می کنند، باید دید که چگونه می توان از راه زبان و بحث و فلسفه ارتباطهای مستحکم و حقیقی میان ملت ها برقرار کرد.

با یادی از فلسفه و حکمت عمر خیام نیشابوری که این روزها روز جهانی گرامیداشت او بود، برنامه را به پایان بریم:

دوری که در او آمدن و رفتن ماست

او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

 

از آمدن و رفتن ما سودی کو

وز تار وجود عمر ما پودی کو

در چنبر چرخ جان چندین پاکان

می سوزد و خاک می شود، دودی کو

 

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

این یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیر کهن درگذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم

 

تفسیر سیاسی هفته
نوشته: منشه امیر

کشتی "ایران شاهد" و پشتوانه تهدیدهای حکومت اسلامی ایران

بسیار باید خرسند بود که رهبران حکومت ایران و فرماندهان سپاه پاسداران، که تهدید کرده بودند اگر کشتی ادعایی حامل کمک های انسان دوستانه به مردم جنگ زده یمن، در آب های بین المللی متوقف گردد، تا مورد بازرسی قرار گیرد، منطقه را به آتش خواهند کشید و شعله های جنگ در منطقه برافروخته خواهد شد، عملی نشد و سران رژیم در آخرین لحظه ماست ها را کیسه کردند و به جای پافشاری برای فرستادن کشتی مسقیما به بندر حدیده (تحت تسلط  چریک های حوثی) صلاح دیدند که به مقررات جهانی و تصمیمات بین المللی گردن نهند و کشتی را به بندر جیبوتی بفرستد تا بار خود را در آنجا تخلیه کند و توسط  ماموران سازمان ملل به یمن منتقل گردد و به دور از سیاست و تبلیغات کشورهای متخاصم (و به ویژه عربستان سعودی و حکومت اسلامی ایران) به دست نیازمندان واقعی در یمن برسد.

پیش از آن که کشتی ادعایی ایران به نزدیکی سواحل یمن و بندر عربی عدن برسد، مقامات ارشد حکومت اسلامی ایران هارت و پورت های زیاد کرده و هشدار داده بودند که هیچ قدرت جهانی حق ندارد به کشتی اعزامی ایرانی که ادعا می شود اسلحه در آن نیست و فقط  کمک های انسان دوستانه حمل می کند نگاه کج بیاندازد، و گرنه با واکنش کوبنده حکومت اسلامی ایران روبرو خواهد شد.

علی لاریجانی رییس مجلس گفته بود: «یمن غزه نیست که آن را مورد محاصره دریایی قرار دهند» - واین در حالی که یمن یک کشور خود فرمان است که حق دارد از ورود بدون اجازه و بدون بازرسی کشتی های مظنون جلوگیری کند و این اعتراض رژیم ایران نابجاست.

ولی حکومت ایران می گوید که با به پاخیزی طایفه الحوثی و حملات مسلحانه آن ها علیه رژیم قانونی یمن و تصرف شهر صنعا پایتخت یمن و وادار کردن رییس جمهوری آن کشور به امضای استعفانامه خود، حاکمان واقعی حوثی ها هستند و آن ها میتوانند تصمیم بگیرند که کدام کشتی وارد شود یا نشود.

محمد علی جعفری و دیگر فرماندهان سپاه پاسداران گفته بودند که اگر ارتش عربستان سعودی و یا ناوگان های فرانسه یا ایالات متحده بخواهند جلوی این کشتی را در خلیج عربی عدن بگیرند، با تهاجم ناوشکن ایرانی روبرو خواهند شد و آتش جنگ در منطقه شعله ور خواهد گردید.

دیگر سران حکومت ایران نیز در یک هفته گذشته بارها گفته بودند که به هر قیمت در برابر خواست بین المللی خواهند ایستاد و اجازه بازرسی از کشتی را نخواهند داد و کشتی را به بندر حدیده خواهند برد که محموله خود را به حوثی ها تحویل دهد.

خودشان هم ادعا کرده بودند که چندین پزشک و پرستار و روزنامه نگار هم سوار این کشتی هستند – گر چه این احتمال هم وجود داشته که این افراد ماموران سپاه پاسداران باشند که برای نظارت بر این جنگ نیابتی به یمن می روند تا از سقوط  وشکست حوثی ها و فرار آن ها از جبهه جنگ جلوگیری کنند.

با قاطعیت بسیار و به زبان تهدید گفته بودند که کشتی ایرانی باید به هر قیمت شده بدون بازرسی مقامات بین المللی وارد آب های ساحلی یمن گردد و در بندر حدیده لنگر اندازد. چه بسا که در میان محموله های کشتی مقادیر زیادی نیز اسلحه پنهان شده بود.

گفتیم بسیار خرسند هستیم که سران حکومت ایران سرعقل آمدند و از هارت و پورت دست برداشتند و به موازین بین المللی گردن نهادند و از فتنه گری (دست کم در این مورد) منصرف شدند.

ولی کل ماجرا نمونه خوبی برای بررسی و آموزش رفتارهای رژیم ایران و تهدیدها و زیاده گویی های آن ها در زمینه های دیگر داخلی و بین المللی است.

بی تردید بارها از زبان حکومت ایران و فرماندهان سپاه پاسداران شنیده ایم که آن ها قادرند در ظرف چند دقیقه اسرائیل را نابود کنند.

شنیده ایم که می گویند در ظرف یک روز خواهند توانست آمریکا را به زانو درآورند.

شنیده ایم  که گفته اند: فهرست 832 هدف نظامی و غیر نظامی آسیب پذیر ایالات متحده در سراسر جهان را تهیه کرده اند که اگر اراده کنند همه آن ها را نابودی خواهند کرد – زیرا به گفته آنان توان نظامی سپاه پاسداران تنها به داخل کشور و یا ممالک منطقه محدود نمی شود و حد و مرزی ندارد، بلکه این یک قدرت جهانگیر است و سراسر دنیا را شامل می گردد – و بترسید و با دم این شیر پر خروش بازی نکیند!   

تهدید می کنند که موشک های بسیار قدرتمندی ساخته اند که قادرند هر نقطه ای را با دقت تمام مورد حمله قرار داده و نابود کنند.

ادعا می کنند که عوامل مقتدری در منطقه دارند که گوش به فرمان به راه انداختن فتنه و آشوب گسترده در کشورهای منطقه هستند – و دنیا بترسد از آنان، زیرا بر بیروت و دمشق تسلط  دارند و بغداد و صنعا به ساز آن ها می رقصد و در بحرین و امیرنشین ها و سودان و سرزمین فلسطینی ها قادرند هر کاری را که اراده کنند، انجام دهند.

برای آگاهان امور بسیار مشخص است که همه این ادعاها دروغین است و همه تهدیدها توخالی است – و نمونه آن کشتی "ایران شاهد" مدعی رساندن کمک های انسان دوستانه به یمن است که قرار شد بالاخره در جیبوتی لنگر ااندازد و معلوم شد که همه هارت و پورت فرماندهان و بلندپایگان رژیم در مورد آن توخالی و بی ارزش بوده است.

*     *     *     *

علی خامنه ای در سخنان هفته پیش خود ادعا می کند که دیگران قصد دارند "جنگ نیابتی" را به مرزهای ایران بکشانند و مانند همیشه زبان به تهدید می گشاید و می گوید که اگر بخواهند چنین کنند سخت مجازات خواهند شد.

منظورخامنه ای از "جنگ نیابتی" چیست؟

کدام رژیم "جنگ نیابتی" در منطقه به راه انداخته است؟

مگر حزب الله لبنان نیست که در سوریه به نیابت از رژیم ایران می جنگد و شیعیان لبنانی را قربانی می کند و مسلمانان اهل تسنن شهروند سوریه را به قتل می رساند؟

مگر گروه موسوم به "سپاهیان بدر" در عراق نیست که در ایران تعلیم دیده و به نیابت از حکومت اسلامی ایران در عراق می جنگد و تلاش می کند جلوی پیشروی "داعش" را بگیرد و تا کنون سرش به سنگ خورده است؟

این "جنگ نیابتی" نیست؟

آیا جنگ نیابتی دیگری به وضوح و آشکاری نبرد در یمن وجود دارد؟

حوثی های زیدی را حکومت ایران بود که زیر چتر حمایت خود گرفت و به آن ها اسلحه رساند و آموزش نظامی داد تا دست به شورش بزنند و برای تسلط  بر یمن به خونریزی و کشتار بپردازند!

پس خامنه ای از کدام "جنگ نیابتی" در مرزهای ایران سخن می گوید؟

آیا منظورش عرب زبانان خوزستان است که دولت عربستان سعودی ممکن است برای نشان دادن ضرب شست به رژیم ایران، آن ها را زیر بال حمایت خود گرفته باشد؟

آیا منظورش بلوچ های جنوب شرق ایران هستند که از سال ها پیش مبارزه مسلحانه ای را علیه سرکوبگری ها و تبعیض های رژیم ایران آغاز کرده بودند که این شورشیان، از جانب دولت پاکستان حمایت می شدند و از کمک مالی عربستان برخوردار بودند!

از سران حکومت ایران باید پرسید که آیا آن ها به خود حق می دهند علیه کشورهای دیگر زبان تهدید بگشایند و به فتنه انگیزی دست بزنند -  ولی انتظار ندارند که دیگران از موجودیت و امنیت خود در برابر این فتنه گری ها دفاع کنند؟

آیا آن گونه که رژیم ایران تهدید می کند، اسرائیل خواهد گذاشت رژيم ایران این کشور را مورد حمله و آسیب قرار دهد، و یا آن که اسرائیل چنان ضرب شستی را به آن ها نشان خواهد داد که کاملا از کرده خود پشیمان شوند و دوباره به فکر این گونه فتنه گری ها نیافتند.

آیا آن ها نمی دانند که اسرائیل نیرومندترین قدرت نظامی منطقه و یکی از پر توان ترین ارتش های دنیا را دارد و می تواند قاطعانه از خود دفاع کند؟

مگر خودشان ادعا نمی کنند که اسرائیل دست کم 220 بمب اتمی دارد؟ آیا خودشان مفهوم این قدرت ادعایی را نمی دانند؟

و یا اگر زبان به تهدید علیه ایالات متحده می گشایند، آیا واقعا قادرند در برابر قدرت کوبنده ارتش آمریکا بیایستند؟

صدام حسین نیزادعا می کرد که اگر ارتش آمریکا حمله کند نابود خواهد شد!

یاد تان هستند که با ورود ارتش آمریکا، نیروهای مسلح عراق در ظرف چند روز به کلی متلاشی شده وهنوز هم نتوانسته اند آن را دوباره برپا کنند؟

این ها همه نه به آن جهت گفته شد که رژیم ایران ناتوان و حقیر معرفی شود. خیر! آن ها می توانند فتنه های بسیار در منطقه برانگیزند و این توان ویرانگر آنان را نباید دست کم گرفت. ولی در همان حال، دنیا باید بداند – و دنیا می داند که همه این لاف و گزاف ها بخشی از جنگ روانی حکومت ایران است و پشتوانه ای ندارد.

*     *     *     *

این واقعیت را ملت ایران نیز باید خوب بداند که حکومت ایران ظاهرا خود را مقتدر و مسلط  بر اوضاع می داند، ولی روزی که نوبت آزمودن واقعی برسد، معلوم می شود که تا چه اندازه به مردم ایران دروغ گفته اند.

اورشلیم: شنبه دوم خرداد ماه 1394 - 23 مه 2015

 

فردوسی؛ شاهنامه و عظمتش
به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی


تحقیق، نوشته شده و با اجرای: فرنوش رام

بخش نخست این برنامه روز آدینه 25 اردیبهشت، 15 ماه مه، در چارچوب برنامه هفتگی روزهای آدینه رادیو اسرائیل برای کتاب و کتابخوانی، از سوی خانم فرنوش رام، به مناسبت بزرگداشت فردوسی توسی، سراینده شاهکار بزرگ ادبی ایران و جهان، شاهنامه، ارائه شد. آدینه 22 مه، اول خرداد نیز بخش دوم آن را شنیدیم و آدینه آتی بخش سوم و پایانی آن ارائه می شود. همچنین می توانید صدای برنامه را در چارچوب آخرین برنامه صدا- بشنوید (متن این برنامه پژوهشی ادبی را به طور کامل در دسترس شما قرار داده ایم که آن را در ادامه این صفحه مطالعه می کنید).

این هفته ایام جهانی بزرگداشت فردوسی شاعر بزرگ ایران زمین است و یاد از شکوه و عظمت شاهنامه فردوسی؛ یکی از بزرگ ترین اثرهای ادبی ماندگار در تاریخ چند هزار ساله ایران زمین و تاریخ بشریت؛ چه بسا که شاهنامه او بزرگ ترین منظومه حماسی و تاریخی ایران و در شمار زیباترین آثار حماسی ملتهای دنیاست.

هر سال در این ایام آیین یادمان این شاعر پارسی گوی در آرامگاه وی، مقبره توس، و نیز در نقاط دیگر برگزار می شود.

********************

حکیم ابوالقاسم فردوسی بر اساس تحقیقات مختلف و متنوع ایرانی و غربی در حدود سال 327 تا 329 هجری قمری متولد شد که معادل سال 939 تا 941 میلادی است؛ سال 941 میلادی را معتبرتر می دانند که این سال درگذشت رودکی نیز بود.

اگر سال میلاد فردوسی محل اختلاف مورخین ایرانی و خارجی است، اما همه آنها اتفاق نظر داشتند که او در دهکده «باز» یا «پاژ» از توابع دهات «تابران توس» بدنیا آمد و از خانواده ای دهقان بود. «دهقانان» در آن ایام افرادی دارای ثروت و مکنت و آب و زمین بودند اما این توانگری در مورد فردوسی به تهی دستی سوق داده شد و او در روزگار پیری، در تنگدستی و نیاز بسر می برد.

توس در زمان ساسانیان اهمیتی زیاد برای ایران زمین داشت؛ تا اواخر قرن چهارم هجری، پهنه بزرگی از سرزمین ایران «توس» نامیده می شد که چهار شهر با نامهای «تابران»، «رادکان»، «نوغان» و «تورغبذ» («طرقبز») را دربرمی گرفت. فردوسی در منطقه «تابران» بدنیا آمد و زندگی کرد. توس امروزی که آرامگاه فردوسی نیز در آن قرار دارد، همان «تابران» قدیم است. می گویند که به علت پیشرفت این منطقه در دوره هایی دو نام «توس» و «تابران» معمولاً  به جای یکدیگر استفاده می شده است.

اما بدلایلی که روشن نیست، توس چند بار ویران می شود که یکی از این ویرانی ها در زمان بی رحمی های جلال الدین میرانشاه پسر ظالم تیمور توس بود که هیچ آبادی در آن خطه باقی نگذاشت.

********************

تا پیش از اثر ماندگار فردوسی، داستان های حماسی و روایات تاریخ و افسانه ای ایران زمین در کتاب های بسیاری پراکنده بود؛ از جمله در: «کارنامه اردشیر بابکان»، «یادگار زریر» «بهرام چوبین»، «داستان رستم و اسفندیار»، «داستان پیران ویسه»، کتاب «پیکار»، «پندنامه بزرگمهر» و کتاب «اندرز خسرو پسر قباد».

در گردآوری این داستان ها و به نظم کشیدن آنها، فردوسی نخستین سخنسرا و اولین مبتکر نبود و پیش از او دیگران به این هدف همت گماشته بودند؛ از جمله شاعری به نام «مسعودی مروزی» بخشی از شاهنامه را بر وزن ترانه های ایام ساسانی ساخته بود (که از آن تنها چند بیتی از بخش سرگذشت کیومرث برجای مانده است).

بنوشته علی اکبر دهخدا، پس از «مسعودی مروزی» «دقیقی طوسی» سرگذشت گشتاسب و ظهور زرتشت را به نظم کشید و چون «دقیقی طوسی» به دست یک غلام کشته شد، شاهنامه او ناتمام ماند.

از اثر «دقیقی طوسی» با نام «شاهنامه ابومنصوری» یاد می کنند ولی او هنوز بیش از هزار بیت آن را نسروده بود، که به قتل رسید، هرچند که آوازه کارش در خراسان رواج یافته بود و نسخه ای از «گشتاسب نامه» او نیز به دست فردوسی رسید.

فردوسی در این زمان چهل ساله بود و مردی پخته که طبع ادبی خود را نیز در به نظم کشیدن داستان های کهن آزموده بود و به فکر افتاد که کار «دقیقی»، شاعر جوان دربار آل سامان را به پایان برد. دوستی صمیمی می آید و نسخه ای از شاهنامه «ابومنصوری» کار «دقیقی» را به فردوسی می دهد و او به تکمیل کار این شاعر مقتول همت می گمارد.

فردوسی خود در این باره سروده است:

به شهرم یکی مهربان دوست بود

تو گفتی که با من به یک پوست بود...

چو آورد این نامه نزدیک من

برافروخت این جان تاریک من...

مرا گفت که این نامه شهریار

گرت گفته آید، به شاهان سپار

یکی نامه دیدم پر از داستان

سخن های آن بر منش راستان

فسانه کهن بود و منثور بود

طبایع ز پیوند او دور بود...

من این نامه، فرخ، گرفتم به فال

همی رنج بردم به بسیار سال...
 

محققان براین باورند که فردوسی برای به نظم کشیدن شاهنامه مشوقانی داشت اما روح وطنخواهی و احساسات میهنی او در تکمیل این کار بزرگ نقشی بسزاء داشته است.

فردوسی در آغاز کار خود از حمایت شماری از امرای توس برخوردار بود اما پس از چندی تنها با همت خویش به این کار سترگ ادامه داد به گونه ای که فرصتی برای رسیدگی به زمین های اجدادی نداشت و به سوی فقر و تنگدستی می رفت. پس از بیست سال که همه همتش را بر سرودن شاهنامه گماشته بود، از نبود حمایت و حامی سخاوتمند گله می کند:

بپیوستم این نامه باستان

پسندیده از دفتر راستان

که تا روز پیری مرا بر دهد

بزرگی و دینار و افسر دهد

ندیدم جهاندار بخشنده ای

به گاه کیان بردرخشنده ای

همم این سخن بردل آسان نبود

جز از خامشی هیچ درمان نبود

سخن را نگهداشتم سال بیست

بدان تا سزاوار این گنج کیست

همی داشتم تا کی آید پدید

جوادی که جودش نخواهد کلید

چنین سال بگذاشتم شصت و پنج

به درویشی و زندگانی و رنج

چو پنج از  پی سال شصتم گذشت

بدانسان که باد بهاری به دشت

من از شصت وشش سست گشتم چو مست

به جای عنانم عصا شد بدست

اما تا این زمان، شهرت داستان های منظوم فردوسی بسیار شده بود ولی کسی در پاداش دست او را نگرفت واین دهقان دانشمند در پیری تهیدست شد و به اثر گرانبهای خود نیازمند آمد. به گونه ای که با درد و رنج و شرم و خجالت بسیار، در شصت و پنج سالگی به فکر می افتد که اثر خود را به امید دریافت صله ای و پاداشی به سلطان محمود غزنوی تقدیم کند.

فردوسی به نظم آورده است که با درد و رنج، در این باب اندیشه بسیار کرده و احساس می کرده است که مزدوری شده است در بر شاهان. اما وجود وزیری به نام ابوالعباس فضل بن احمد در دربار غزنوی که به زبان پارسی محبت داشته، درد فردوسی را ظاهراً کم می کند چه بسا که این وزیر وعده های زیادی به فردوسی می دهد اما از بخت بد فردوسی این وزیر از دربار خلع می شود.

این را نیز می گویند که سلطان محمود غزنوی که سنی متعصبی بود مشکوک بود که فردوسی شیعه باشد. اما محققان می گویند که عشق شدید فردوسی به ایران قدیم و پادشاهان بزرگ عجم موجب آن بود که سلطان محمود با خوی ترکانه خود با نژاد ایرانی خصومت بورزد ولی بعید نیست که دخالت های غرض ورزان و حسودان و بخیلان نیز در رنجش سلطان محمود از فردوسی و محروم کردن وی از مواهب یک زندگی مادی خوب و برازنده این سخنسرای بزرگ، نقش داشته است.

حتی درتاریخ آمده است که محمود قصد قتل فردوسی را کرد و برای همین بود که فردوسی از بیم جان «غزنین» را ترک کرد و به طبرستان (مازندران) گریخت. پس از مدتی کوتاه سپهبد شهریار که از آل باوند و در طبرستان پادشاه بود، به فردوسی پند داد که دل سلطان محمود را بدست آورد و اشعار هجوی را که علیه محمود گفته بود، پاک کرده و یا به نام دیگری کند و به «غزنین» بازگردد.

اما هیچ توسل و شفاعتی نزد محمود موثر نیفتاد و سلطان با فردوسی بر سر مهر نیآمد و فردوسی تا آخر عمر از بدست آوردن نتیجه کار خود محروم ماند. فردوسی در هشتاد سالگی خود از این محرومیت چنین یاد می کند:

کنون عمر نزدیک هشتاد شد
امیدم به یک باره بر باد شد

********************

دکتر غلامحسین مصاحب، دانشنامه نویس دهه های اخیر، در دانشنامه فارسی نوشته است، فردوسی بی گمان بزرگ ترین حماسه سرای ایران است و تسلط او در آرایش صحنه ها، گزینش واژگان و ترکیب استادانه اجزای صحنه ها و داستان ها، زندگی بخشیدن به قهرمانان روایات و دقیق شدن در زوایای روحی هریک از این چهره ها چیره دستی و توانایی بسیار می خواهد. دکتر مصاحب دلیل این توانایی ژرف فردوسی را، با وجود آنکه آگاهی چندانی از تحصیلات و کسب علوم روزگار فردوسی نداریم، در تسلط این سخنسرا بر ادبیات عرب و یونان باستان و فلسفه و علم کلام می داند.

چه بسا که علی اکبر دهخدا نیز یادآور شده است که فردوسی در توصیف صحنه ها و نمایش پرده های مختلف رزم و بزم، بر بسیاری از شاعران زبان پارسی برتری دارد. آنری ماسه فرانسوی درتحقیق خود نوشته است، در شاهنامه 250 قطعه حماسی توصیف وجود دارد که اغلب آنها بدیع و دلکش است. دایره المعارف بریتانیکا نیز دهها سال پیش نوشته بود با وجود گذشت بیش از هزار سال از نگارش حماسه ملی ایرانیان بدست فردوسی، نسل اندر نسل ایرانیان به خواندن و گوش جان سپردن به نقالی های شاهنامه عشق می ورزند.

فردوسی شاید در حماسه سرایی در ایران و جهان بدیلی ندارد؛ مهارتش در وصف و منظره سازی و زیبایی و متانت کلام و سادگی و فصیح بودن زبان و بلندی مضمون ها تحسین برانگیز است اما برتری تفکر و اندیشه های انسانی عالی و حکمت و اندرزهای بزرگ منشانه، او را در ردیف برترین سخنسرایان جهانی قرار می دهد.

********************

موضوع شاهنامه تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ایران بدست اعراب است. این دوران طولانی تاریخی به پنجاه زمانه پادشاهان تقسیم می شود که از نظر طول زمانی و تفصیل، این دوره ها با یکدیگر متفاوت هستند.

در شاهنامه  سه دوره ی متمایز می توان تشخیص داد: دوره اساطیری، عهد پهلوانی و دوران تاریخی:
 

  • دوره اساطیری یعنی دوران کیومرث و هوشنگ و طهمورث و جمشید و ضحاک تا ظهور فریدون. این دوره زمان پی بردن آدمی به خوراک و پوشاک و مسکن و کشف آتش و آموختن زراعت و پیشه هاست. در این دوره نزاع آدمیان با دیوها اساس بیشترین بخش از داستان های فردوسی را تشکیل می دهد اما زمان تاسیس تدریجی حکومت ها نیز هست. به گفته محققان، شاهنامه تا اواخر عهد ضحاک ارزش حماسی زیادی ندارد و ارزش اساطیری آن سنگین تر است.
  • عهد پهلوانی در شاهنامه، دوره مبارزه تازه ای میان «خیر» و «شر» (اهورامزدا و اهریمن) است. این دوره از قیام کاوه آهنگر آغاز می شود و با قتل رستم و سلطنت بهمن، پسر اسفندیار، پایان می گیرد. این قسمت را مهم ترین و بهترین بخش شاهنامه و قسمت واقعی حماسه ملی ایران و دربرگیرنده عالی ترین نمونه اشعار فارسی می دانند.
  • سومین دوره شاهنامه عهد تاریخی است یعنی دوره ای که تصورات پهلوانی و افسانه ای و افراد و چهره های خارق العاده و اعمال غیرعادی، تقریباً و به تدریج، از میان می روند و اشخاص و عملکرد تاریخی جایگزین می گردند و حماسه ملی ایران رنگ و روش تاریخی می گیرد و جنبه افسانه ای حوادث به کمترین میزان می رسد.

********************

متن شاهنامه بنا بر همه نسخه هایی که در طول تاریخ هزار سال گذشته، عمدتاً در ایران و هندوستان چاپ شده، به چهار کتاب تقسیم می شود؛ کتاب اول پس از مقدمه هایی، از سلطنت کیومرث آغاز می شود و در کتاب چهارم با قتل یزدگرد و برافتادن سلطنت ساسانیان پایان می پذیرد.

اما از ملحقات شاهنامه نیز سخن می رود که سه داستان دلکش است، که به باور بسیاری از محققان، با سبک و شیوه سخن فردوسی همطراز و همسنگ نیست اما در اغلب نسخه های شاهنامه، این ملحقات نیز آمده است؛ حکایت جمشید جم و سرگذشت او، جنگ رستم با کک کهزاد، و برزونامه که روایاتی از خاندان رستم است.

شمار ابیات شاهنامه بنوشته خود فردوسی شصت هزار بیت است که سرایش آن فردوسی را در سی سال به خود مشغول داشت.

********************

شاهنامه یا داستان هایی از آن به زبان های بسیاری ترجمه شده است؛ فرانسه، ایتالیایی، آلمانی و عرب. برگردان عربی آن بدست «قوام الدین فتح بن علی البنداری» در سال 620 قمری، حدود دویست سال پس از مرگ فردوسی، در سرزمین شام (سوریه امروزی) صورت گرفت. «قوام الدین البنداری»، که گفته می شود اصالتاً اصفهانی بود، برگردان عربی شاهنامه را به حکمران عرب شامات «عیسی بن ابی بکر ایوب» تقدیم کرد.

تئودور نلد آلمانی شاهنامه را با نام «کتاب حماسی ایران» به آلمانی برگرداند همانگونه که هموطنش گراف شاک به ترجمه کامل شاهنامه اقدام کرد و یک آلمانی دیگر به نام فریدریش روکرت داستان «رستم و سهراب» از شاهنامه را به آلمانی ترجمان کرد.

ژول مول فرانسوی نیز شاهنامه را به فرانسه برگرداند.

باید گفت که شاهنامه فردوسی را در دهه های هشتاد و نود میلادی یک شاعر یهودی ساکن اسرائیل به نام «کاگان» به عبری نیز ترجمه کرد و از این تلاشگر فقید ادبی که به پارسی عشق می ورزید، تجلیل شد. بخش فارسی رادیو اسرائیل در زمان حیات زنده نام «کاگان» با او مصاحبه هایی داشت تا دلیل این همت دامنه دار او را بیش و بیشتر از وی بشنود. سالهاست که پیکر زنده یاد «کاگان» در حیفا در شمال اسرائیل خاک شده است اما برگردان شاهنامه فردوسی به عبری بدست او ماندگار است.

********************

در سراسر شاهنامه بیتی نیست که عمر فردوسی را بیش از هشتاد سال نشان دهد و دهخدا هم نوشته است، حتی اگر به تاریخ تولد او 82 سال هم بیفزاییم، از سال 411 قمری بیشتر نمی شود. دهخدا در دانشنامه خود افزوده که بنا به روایت نظامی عروضی در سال مرگ فردوسی، سلطان محمود غزنوی در سفر هند بوده است و سال 411 قمری هم، سال فتح قلاع نور و قیرات بدست محمود غزنوی است – هرچند که دکتر غلامحسین مصاحب در دایره المعارف خود، مرگ فردوسی را بین سال های 411 تا 416 قمری ذکر کرده است. اما در دایره المعارف بریتانیکا سال مرگ فردوسی بین 410 تا 416 قمری (یعنی 1020 تا 1026 میلادی) آمنده است. دانشنامه بروک هاوس آلمانی سال 1020 میلادی و دانشنامه لاروس فرانسوی ها نیز به همین سال اشاره دارد همانگونه که دایره المعارف آمریکانا نیز سال 1020 میلادی را سال مرگ فردوسی می داند.

********************

نظامی عروضی می نویسد پس از مرگ فردوسی یکی از شیوخ متعصب توس مانع دفن پیکر فردوسی در آرامگاه شهر شد چون او را «رافضی» نامید. همچنین بنوشته دهخدا، پیکر فردوسی را کنار دروازه شهر در زمینی که متعلق به خود او بود، به خاک سپردند.

دهخدا توضیح بیشتری داده و نوشته است، فردوسی را در راه مشهد – قوچان در کنار خرابه های توس قدیم در میان باغی نسبتا بزرگ خاک کردند.

برخی از محققین، فردوسی را نه رافضی که شعوبی می دانستند اما می گویند حقیقت جویی او یکی از دلایل بی اعتنایی درباریان متعصب سلطان محمود غزنوی نسبت به وی بوده است.

دهخدا نوشته است، فردوسی در هرحال موحد بوده است (چه بسا که خود سروده بود): «به ناگفتن و گفتن، ایزد یکی است...».

یا سروده است: «اگر خلد خواهی به دیگر سرای، به نزد نبی و وصی گیرجای».

در هر حال، دکتر مصاحب نیز فردوسی را شیعی، و گرایش او را، به اعتدال دانسته است.

در دوران موجودیت حکومت اسلامی ایران نیز سالها اثر عظیم فردوسی مهجور ماند و حتی بردن نام شاهنامه می توانست عقوبتی داشته باشد. در این سالهای اخیر برخی از به اصطلاح محققین ساکن ایران نیز که در نهادهای فرهنگی رژیم جمهوری اسلامی ایران کار می کنند، بر سر شیعه یا سنی بودن فردوسی با یکدیگر درگیر شده و می خواهند ثابت کنند که او شیعه بوده است.

باید گفت که این رضا شاه پهلوی بود که از ساخت بنای امروزی آرامگاه فردوسی حمایت کرد. در سال 1313 خورشیدی بود که همزمان با هزارمین سال تولد فردوسی این مکان گشایش یافت.

********************

یکی از جنجالی ترین اظهارنظرها در مورد داستان های شاهنامه را احمد شاملو در سال 1369 در سفری که به آمریکا داشت، بیان کرد و مدعی شد که ضحاک اتفاقاً چهره ای انقلابی بوده که علیه نظام جمشید پادشاه قیام کرده بود. شاملو کاوه آهنگر را نیز که در طول قرنها ایرانیان ستایش کرده اند، در این سخنان جنجالی خود، نکوهش کرد و کاوه آهنگر را «عنصری ضد انقلابی» که در برابر ضحاک «قهرمان قیام توده ها» (بنا به توصیف شاملو) ایستاده بود، لقب داد.

این سخنان جنجالی شاملو تا به امروز و مدت ها پس از مرگ شاملو، واکنش هایی در پی دارد. استاد جلال خالقی مطلق همان زمان شاملو را، «ناآگاه» از حقایق شاهنامه نامید و خواهان خاموشی گزیدن او در این مورد شد.

******************** 

رستم دستان، تهمتن، قهرمان اسطوره ای همیشه تاریخ ایران، ستاره بزرگ شاهنامه فردوسی است؛ ایرانیان قرن هاست که رستم را می ستایند و عشق یکباره او به تهمینه و فرزندش سهراب و اسبش رخش را از بر می دانند؛ چه کسی می تواند نام خود ایرانی نهد و این روایات را نداند و نخوانده باشد؟ و در خواندن اشعار مربوط به کشته شدن سهراب بدست پدر نگریسته باشد.

تهمتن در پی رخش گم شده اش به سمنگان رسیده و پادشاه سمنگان از جست و جوی تهمتن برای اسب  آگاه شده و با هیاتی از بزرگان به استقبال پیلتن بلندبالا و قوی بازو و سینه ستبر شتافته و از وی پذیرایی شاهانه می کند و تهمتن در شبی خوش مست می شود و در کاخ شاهی به بالین می رود تا که تهمینه، دختر زیباروی شاه سمنگان بر  بر تهمتن مست ظاهر می شود و به او می گوید که چون دختر پادشاه است گویا برای او زوجی نیست و او از دیرباز فریفته پهلوانی های تهمتن بوده است:

به گیتی زشاهان مرا جفت نیست

چو من زیرچرخ کبود اندکی است

تو را ام کنون گر بخواهی مرا

نبیند همی مرغ و ماهی مرا


رستم فردایش تهمینه، آن نازنین صنم ماهرو و عشوه گر بلند قامت و خوش موی بافته را از پدر خواستگاری می کند و شب بعد نطفه سهراب بسته می شود:

به کام صدف قطره اندر چکید

میانش یکی گوهر آمد پدید

بدانست رستم که او برگرفت

وتهمتن به دل مهرش اندر گرفت


رستم مهره ای از بازوی خود درمی آورد و به تهمینه می دهد که اگر فرزند پسر بود آن را به بازویش ببندد.

رستم با رخش پیدا شده از سمنگان به سوی زابلستان می رود و نه ماه بعد تهمینه سهراب را می زاید.

********************

سهراب در ده سالگی از تهمینه ی مادر از تبار و نام رستم پدر آگاه می شود و بس خشنود از داشتن چنین پدر قهرمانی. سهراب جوان درصدد بر می آید که لشگری گرد آورد تا با حمله به سرزمین کیکاووس در ایران زمین که او را رهبری نالایق می داند، از پادشاهی خلع کرده و پدرش رستم را بر تخت شاهی بنشاند و آنگاه همراه با رستم به توران حمله برد و افراسیاب را نیز در توران برافکند. اما افراسیاب که از واقعیت فرزند بودن سهراب برای رستم آگاه شده، توطئه ای می چیند و سپاهی بزرگ تشکیل می دهد که به یاری سهراب برود تا او را در نبرد با کیکاووس پادشاه ایران زمین همراهی کند اما افراسیاب به فرماندهان سپاه می گوید نگذارید که سهراب رستم را بشناسد تا شاید سهراب بتواند رستم را از پای درآورد. توطئه افراسیاب عملی می شود؛ سهراب فریفته می گردد که فرماندهی سپاه آمده از توران را برعهده گیرد تا به ایران زمین حمله کند.

 

داستان کشته شدن سهراب بدست رستم پدر غم انگیزترین داستان شاهنامه است؛ در رزمی که پدر و پسر یکدیگر را نمی شناسند:

 رستم بس در عمر خود رزم دیده است ولی سهراب نیز تازه نفس و جوان است و پرشور و پرزور، اما سرانجام در پی نبردی دشوار، تجربه جنگی رستم به یاری اش می آید و او سهراب را به زمین می زند و به این نیز بسنده نمی کند و شمشیر از میان برمی کشد و بر سهراب زخمه می زند و سهراب خون چکان بر زمین می افتد:

دگر باره اسپان ببستند سخت

به سر برهمی گشت بدخواه بخت

به کشتی گرفتن نهادند سر

گرفتند هر دو دوال کمر

هر آنگه که خشم آورد بخت شوم

کند سنگ خارا به کردار موم

سرافراز سهراب با زور دست

تو گفتی سپهر بلندش ببست

غمی بود، رستم بیازید چنگ

گرفت آن برو یال جنگی پلنگ

خم آورد پشت دلیر جوان

زمانه بیآمد، نبودش توان

زدش بر زمین بر به کردار شیر

بدانست کو هم نماند به زیر

سبک تیغ تیز از میان برکشید

بر شیر بیداردل بردرید

 

اینجا به رستم می گویند که او فرزند را کشته:

چو بشنید رستم سرش خیره گشت

جهان پیش چشم اندرش تیره گشت

 

سهراب زخمی و خون چکان است اما هنوز نایی دارد و رستم که دارد دیوانه می شود، می خواهد بداند که آیا به او حقیقت را گفته اند:

بپرسید زان پس که آمد به هوش

بدو گفت با ناله و با خروش

که اکنون چه داری ز رستم نشان

که کم باد نامش ز گردنکشان

 

سهراب زخمی به رستم می گوید که مادرش تهمینه مهره یادگار از پدر را در شب نطفه بستن او بر بازویش قبل از آمدن به این رزم بسته است:

یکی مهره بر بازوی من ببست

مرا گفت کین از پدر یادگار

بدار و ببین تا کی آید به کار

تهمینه پهلوانی را نیز همراه سهراب کرده بود که او رستم را به سهراب نشان دهد اما آن پهلوان قبلا کشته شده بود؛ سهراب زخمی به پدر قاتل، از تیره روزی خود در دم آخر عمر کوتاهش گله می کند:

چو آن نامور پهلوان کشته شد

مرا نیز هم روز برگشته شد

کنون بند بگشای از جوشنم

برهنه نگه کن تن روشنم

رستم جوشن سهراب را می گشاید و چو می بیند که فرزند را کشته است، بر سر و روی خود می کوبد:

چو بگشاد خفتان و آن مهره دید

همه جامه بر خویشتن بردرید

همی گفت که ای کشته بر دست من

دلیر و ستوده به هر انجمن

همی ریخت خون و همی کند موی

سرش پر زخاک وپر از آب، روی

نو
شدارو پس از مرگ سهراب می رسد؛ سپاهیان ایران چون رستم را جامه دریده و خاک بر سر و گریان و زار و نزار می بینند، مانند او بر خاک روی می نهند؛ رستم می خواهد سر خویش را زتن از اندوه جانکاه کاری که کرده جدا کند اما بزرگان به او می آویزند و با وی گریه می کنند و همدردی، که چنین نکند و بدو می گویند که این سرنوشت شوم و قسمت تلخ تهمتن است که تا عمر دارد با این تلخی عمیق فرزندکشی زندگی کند و ایران زمین هنوز به پهلوانی های او سخت نیازمند است.

پیلتن رستم که سهراب جوان و زخمی در آخرین دم حیات برایش درد دل کرده و بازگو کرده است که تورانیان ترک او را فریفته اند و لذا کنون خوب است به جای جنگ با آنان مهربانی کند، به سپاه ایران زمین اندرز می دهد که از رفتن به مصاف تورانیان در این مقطع دست بکشند:

به گیتی نگه کن که جاوید کیست

شکاریم یک سر همه پیش مرگ

سری زیر تاج و سری زیر ترگ


(شنوندگان ارجمند، من فرنوش رام این برنامه را با عشق بزرگ به زادگاهم ایران و بزرگانش که فردوسی سالار سخنسرایان آن است، در سالروز گرامیداشت یاد حکیم فردوسی در پی تحقیقات خود بروی شاهنامه و مطالعه پژوهشهای بزرگان ایرانی و  غربی در خصوص شاهنامه و زندگی فردوسی، تهیه و اجراء کردم؛ باشد که یادگاری از من در برنامه های ماندگار رادیو اسرائیل به زبان پارسی، حتی برای ایام بعد از عمر من بماند. 25 اردیبهشت 1394 خورشیدی، در روز گرامیداشت فردوسی).

راهی به دیار روشنایی
مجله هفتگی رادیو اسرائیل در امور نوآوری، پزشکی و تندرستی
(این برنامه روزهای پنجشنبه از رادیو اسرائیل پخش می شود.
می توانید اجرای این برنامه را با مراجعه به صدای برنامه بشنوید)
.

(این گزارش ها اختصاصی برای رادیو اسرائیل تحقیق و نوشته شده و کپی شده از جایی نیست؛
 این برنامه روز پنجشنبه 21 مه 2015، 31 اردیبهشت 1394 خورشیدی پخش شد).

 

شنو رفتن یکی از بهترین تمرینات برای داشتن بدنی خوش فرم و قوی است

وبسایت علمی روزنامه یدیعوت آخرونوت این هفته نوشته است که اساسی ترین تمرین ها برای داشتن بدنی در فرم، و لذت بردن از خوش تراشی هیکل در انجام بدنسازی اولیه و حرکات سرشانه و به قول کسانی که به زورخانه می روند، شنو رفتن است. همان تمرین ها که پسربچه ها آن را دوست دارند و در سربازی نیز فرماندهان سخت گیر آن را به سربازان محول می کنند و در استادیوم های ورزشی قبل از هر مسابقه فوتبال ورزشکاران محبوب خود را در حال انجام آن می بینیم.

بنوشته یدیعوت آخرونوت شنو رفتن بسیاری از ماهیچه های بدن را درگیر و فعال می کند و می توان نقطه ثقل بدن را با انجام انواع آن تغییر داد و بدن در فعالیت زیادی برای انجام بهتر حرکات به تکاپو می افتد و کالری سوزی خوبی صورت می گیرد. در صورت داشتن بدنی قوی تر می توان به حرکت های شنو با یک دست نیز روی آورد. برگرداندن بدن به گونه ای که سر بروی زمین و پاها مماس بروی دیوار قرار گیرد و دستها مدتی بدن را نگاهدارد، یکی از حالات مناسب برای خون رسانی به مغز نیز هست. نفس های منظم و عمیق کشیدن در تمرین ها به اندازه انجام درست حرکات ورزشی اهمیت دارد.

 
صد اسرائیلی با عمل جراحی تغییر جنسیت داده اند

بیمارستان «شیبا» در مرکز اسرائیل این روزها اعلام کرده است که یکصد اسرائیلی در این بیمارستان با عمل جراحی تغییر جنسیت داده اند. این تنها بیمارستان اسرائیل است که انجام عمل جراحی با هدف تغییر جنسیت در آن مجاز است.

یکی از مشهورترین کسانی که در اسرائیل تغییر جنسیت داده است، فردی است که سالها او را به عنوان زن می شناسیم؛ خانم دانا، که لقب هنری اینترنشنال (بین المللی) را نیز بر نام خود افزوده است و در مسابقه اروپایی ترانه خوانی نیز در سال های گذشته به مقام نخست رسید و توجه بسیاری را به همین تغییر جنسیت خود جلب کرد.

اما خانم دانا به تازگی اعلام کرده که با وجود تغییر جنسیت و اینکه از یک مرد به زن مبدل شده است، هنوز خود را از نظر تمایلات جنسی، تراجنسی می داند و یک همجنسگرا نیز می تواند باشد.

یکی از پزشکان تیم عمل جراحی در بیمارستان «شیبا» که عمل های تغییر جنسیت را انجام می دهد، دکتر مارسی باورز از آمریکاست که خود قبلا ظاهری مردانه داشته و با عمل جنسی به هیات زن در آمده است.

یکی از سالمندترین کسانی که به تازگی با عمل جنسی از ظاهری مردانه به زن مبدل شده است، باروس جنر نام دارد که در 65 سالگی آرزوی خود را عملی کرده است.

در کنار عمل جراحی بروی بخش جنسی بدن، تیمی از جراحان پلاستیک نیز لب، بینی و گونه های این افراد را در عمل تغییر می دهند تا بهتر به صورت یک زن یا یک مرد درآیند. کسانی که به قالب مرد در می آیند باید عمل بریدن و صاف کردن پستان را نیز بگذرانند.

اما پا به پای پزشکان و جراحان بیمارستان، یک تیم روانشناسان نیز کسانی را که به این جراحی نیاز پیدا می کنند، همراهی می کنند.

نیازهای روحی و روانی دلیل اصلی روی آوردن این افراد به تغییر جنسیت است هرچند که در برخی از موارد نیز کسانی که این عمل ها را گذرانده اند، به رسانه های اسرائیل گفته اند تغییر واقعی در زندگی بعدی شان صورت نگرفته زیرا هنوز در  این جامعه سنتی با سخت گیری های جامعه و نگاهها و پچ پچ ها روبرو هستند و احساس آزار از نگاههای دیگران نمی گذارد به آسایش روحی و روانی برسند.

دین یهود مانند اسلام سخت گیری های خاص خود را دارد و پیروان یهودیت برای انجام عمل هایی که اهمیت زیادی در زندگی خود و اطرافیانشان می گذارد، نظرات و فتاوی روحانیون یهودی را جویا می شود.

در ایران، آیت الله خمینی انجام این عمل ها را برای کسانی که پزشکان نیاز به تغییر جنسیت در آنها را توصیه می کنند، تایید کرده بود.

اما در حالی که در یهودیت دعایی خوانده می شود که می گوید «خدایا تو را سپاس می گویم که مرا زن نیآفریده ای»، روحانیون یهودی متعصب تا حال فتوای صریح و روشنی در مورد این عمل های تغییر جنسیت صادر نکرده اند بویژه آنکه اکثر کسانی که زیر تیغ جراحی می روند وبرای همیشه زندگی خود را تغییر می دهند، کسانی هستند که سالها در هیاتی مردانه احساس رنج کرده و می خواهند بقیه زندگی خود را به صورت زن زندگی کنند.

 
چهار خصوصیت بویژه در مردان روابط زناشویی را تخریب می کند 

در یک گزارش پزشکی و علمی همراه با بررسی های روانکاوی که این روزها در وبسایت روزنامه اسرائیلی یدیعوت آخرونوت خواندیم آمده است که لذت جنسی که از دیرباز یکی از راههای آرام کردن بدن و روح و روان بوده است، با انواع مشکلات زندگی و طبیعت خاص افراد می تواند بشدت مختل و حتی نابود شود.

بنوشته یدیعوت آخرونوت، مردانی که حتی بدون قصد و هدف خاصی دایم با دیگران غیر از یار و همسر خود به اصطلاح لاس می زنند و چنین وانمود می کنند که می خواهند زن را بفریبند، در عمل در جستجوی تامین نیازهایی هستند که از کودکی برآورد نشده اما این رفتار آنها یار زندگی شان را به مرور آزار می دهد و نتیجه آن در زندگی زناشویی زمانی بروز خواهد کرد.

بنا بر این گزارش، مردانی که خساست زیاد در خرج کردن نشان می دهند، مردان یا زنانی که دایم از هر چیزی شکایت می کنند و زوج هایی که دستکم یکی از آنها دایم دل نگران است، هرگز نخواهند توانست از همآغوشی آرامش بخشی بهره مند شوند. هرچند بنظر می رسد که زنان بیشتر دل نگران و شاکی از این و آن یا از وضعیت ها و شرایط باشند، اما زمانی که مرد چنین خصوصیت هایی را داشته باشد، بر زندگی زناشویی بیشترین اثرات تخریبی را می گذارد.

اما نگرانی خصوصیتی است که از کودکی برخی انسان ها را همراهی می کند و همسر و یار زندگی چنین فردی تنها با آرامش و دلداری نمی تواند این خصوصیت رفتاری همسر را تغییر دهد.

بنوشته یدیعوت آخرونوت، همسر از همان اولین ملاقات به خصوصیت خساست در فردی که با او دیدار کرده وقوف می یابد اما حتی اگر این ملاقات به پیوند زناشویی مبدل شده، ممکن است سالها با آن کنار آید اما زمانی سرانجام در زندگی یک زن می رسد که می بیند شوهر طبیعت خساست را در نوازش و مهر و محبت لمسی و حتی کلامی هم به اوج می رساند و آن مرحله است که زن بی طاقت می شود. جدا کردن زندگی و خرجهای مادی شاید مدتی بتواند پاسخگوی مشکلات مربوط به پرسش هایی در مورد خرجهای مشترک باشد اما با مراحل پیشرفته تر رفتارها در سن بالا، این زوجها در زندگی زناشویی خود و همبستری نیز دچار ناکامی عمیقی می شوند که می تواند به جدایی بینجامد.

لذا این گزارش مشروح بخش علمی- رفتاری روزنامه یدیعوت آخرونوت به زوج هایی که مشکلات زناشویی اولیه خود را نادیده می گیرند، توصیه اکید می کند که وضع نه تنها بهبود نخواهد یافت بلکه در صورت عدم رسیدگی و کوتاهی، وخیم تر نیز خواهد شد و از این روی، «جلوی ضرر از هر کجا که گرفته شود، نفع است».

 

سن تنها عدد است؛ برخی چهره های مشهور این را ثابت کرده اند

چه کسی باور می کند  پیرس بروسنان 60 ساله شده است؟ 60 ساله امروزی با 60 ساله قدیمی تفاوت از زمین تا آسمان دارد.

تازه های علمی به خوبی این گفته را ثابت می کنند که سن تنها یک رقم و عدد بیهوده است. سن بالا محدودیت نمی آورد و زندگی برخی از چهره های پرآوازه این امر را به خوبی نشان می دهد. یک تحقیق علمی آمریکایی تاکید دارد که تعریف و مفهومی که ما از سن داریم باید تغییر کند.

محققان نیویورکی می گویند اطلاق پیرزن و پیرمرد به افراد بالای شصت سال مطلقا اشتباه است بلکه باید آنها را هنوز در ردیف افراد بالغ قلمداد کرد، چرا که سن را باید نسبت به طولانی تر شدن امید به زندگی و میانگین سن و سال، که بشدت افزایش یافته است، تعریف کرد.

در گزارشی در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران گزارشگری را دیدم که می گفت «بینندگان گرامی حال با یک پیرمرد که بنظر پنجاه ساله می آید، در مورد موضوع این گزارش گفت و گو می کنیم تا نظر او را جویا شویم». خود این گزارشگر شاید سی سالی داشت. در ایران چون اکثر مردم جوان هستند، افراد بالای پنجاه سال را به راحتی پیرمرد و پیرزن خطاب می کنند. اما این اطلاق در کشوری مانند آمریکا می تواند حتی عواقب حقوقی داشته باشد.

دکتر «دبی نامدیرم فیل» از دانشگاه پزشکی نیویورک می گوید امروزه زمانی که از سن و سال سخن می گوییم به پیری توجه نداریم بلکه پیری تنها باید به شیوه زندگی اطلاق شود و شیوه و راهی که مغز و بدن با سن و سال روبرو می شوند، متفاوت است.

همه سلول های بدن انسان به یک سرعت پیر و فرسوده و مستهلک نمی شود و بسیاری هستند که از رقمی که سن آنها در شناسنامه نشان می دهد، جوان تر می مانند و برای همین است که در باشگاهها و اتاق های ورزشی و پارک های دور و بر خانه خود، بیش و بیشتر زنان و مردان بالای شصت سال را می بینیم که به سهولت ورزش می کنند و در خانه و سرای خود نیز زندگی درست غذایی را پیش می برند؛ امری که بر بدن و مغز آنها اثرات مثبت بسیاری دارد و برای همین است که به نسبت والدین و پدربزرگ و مادربزرگ هایشان از بدنی بسیار قوی تر برخوردار هستند.

بازیگری که نقش جیمز باند را ایفاء می کند و هنوز از بدنی سالم و جذاب بهره مند است، پیرس بروسنان، به تازگی شصت ساله شده است؛ آیا کسی می تواند به او لقب پیرمرد بدهد؟

خانم اپرا وینفری مجری مشهور آمریکایی به تازگی وارد شصت سالگی شده است. گستاخی بسیار می خواهد کسی به این بانوی فعال و خیره کننده، حتی در حالی که بدنی درشت دارد و چندان موفقیتی در لاغری نداشته، عنوان پیرزن بدهد. خانم وینفری می گوید، من زندگی می کنم، من سن خودم را که به من تجربه آموخته بسیار دوست دارم؛ من سالم و بسیار  قوی هستم و خدا را شکر می کنم که مرا به اینجا رسانده است.

خانم کریستی برینکلی، مانکنی که هنوز در شصت سالگی می تواند یک مدل لباس باشد به مجله پیپل آمریکایی گفته است، «در آستانه شصت سالگی هیجان زده هستم و راضی از زندگی و تندرستی خود».

آخرین عکس های خانم سیگورنی ویبر بازیگر آمریکایی را ببینید. او سالهاست که شصت سالگی را پشت سر گذاشته است. حتی اگر کمی بوتوکس به سر و صورت خود زده باشد، آیا سراسر بدن و زندگی پرشور او نیز نتیجه عمل جراحی است؟  او این امر را نتیجه زندگی سالم و ورزش و قبول واقعیات زندگی خود می داند.

در جامعه اسرائیل یکی از پرجذبه ترین زنان هنوز خانم پنینا روزنبلوم است که شصت ساله شده و می گوید او خود را براستی دختری کاملا نوجوان احساس می کند. شیوه زندگی او نیز این را ثابت می کند تنها به سر و صورت زیبا و داشتن موهای بلند او نیست.

والت دیسنی روزگاری گفته بود «خنده جاودانه است؛ تصور کنید که سن وجود ندارد و تصور کنید که رویاها همیشگی هستند».

بوتوکس برای درد زانو هم خوب است؟


 

جراحان پلاستیک به زنان و مردان می گویند، اگر تصمیم قطعی دارید که کمی سر و صورت خود را بوتوکس کاری کنید، آن را با همه در میان نگذارید. انجام دهید و به خانه بازگردید و از آن لذت ببرید. تردید نکنید که حس بهتری می دهد. اما اگر درد زانو دارید، حتما سریع تر با اورتوپد خود در میان بگذارید که آیا از استفاده از بوتوکس در قسمت زانو نیز تحقیقی خوانده است.

یک مطالعه علمی اسرائیلی که نتیجه آن این روزها در رسانه ها منتشر شده می گوید برخی دردهای مزمن زانو را می توان با تزریق بوتوکس کاهش داد یا برطرف کرد و شاید دیگر نیازی به جراحی دشوار بروی زانو نباشد.

در گزارش رسانه های اسرائیل از خانم مانور یادشده که سی ساله است و خودش مربی ورزش است و چون روزانه دست کم ده ساعت در اتاق ورزش است و برای خود نیز ورزش می کند، از دردهای زانو مدتی طولانی در عذاب است. خانم مانور گفته است درد مزمن زانو این نگرانی را در او ایجاد کرده بود که دارد معلول می شود و عذاب ناشی از عواقب عمل زانو نیز او را بشدت آزار می داد. او می گوید، بعد از اینکه از این نوع درمان آسان اطمینان یافت و پروفسور اورتوپد بیمارستان «ایخیلوف» در اسرائیل او را قانع کرد، در پنج دقیقه بوتوکس به زانوان او تزریق گردید و پس از دو هفته روند کاهش درد آغاز شد و زندگی اش بهبود یافت. اما درمان این زن جوان و ورزش دوست با فیزیوتراپی برای تقویت زانو نیز همراه بود و به مدت شش ماه دوران فیزیوتراپی را نیز سپری کرد.

تقویت ماهیچه هایی که کاسه زانو را نگاه می دارند، یکی از مهم ترین راهها برای جلوگیری از دردها در انسان با بالارفتن سن است. اما درد زانو می تواند حتی جوانان بیست ساله را هم درگیر کند.

پروفسور اسرائیلی «دکل» در این زمینه گفته است باید ماهیچه های پا و بویژه ماهیچه های منطقه زانو را به حرکت درآورد. تنها راه رفتن و برخی ورزش های معمولی کافی نیست بلکه باید ورزش ها و تمریناتی را انجام داد که همه ماهیچه های بدن را به حرکت درمی آورد.

پروفسور «دکل» در سالهای 2007 تا امسال، 2015، اورتوپد ارشد در بیمارستان «ایخیلوف» در اسرائیل بوده است و بهبود وضع جسمانی پنجاه بیمار را که با تزریق بوتوکس در ناحیه زانو، با کاهش درد مزمن دراین بخش حساس و حیاتی از بدن روبرو بوده اند، از نزدیک پیگیری کرده است. او می گوید بهبود زندگی و امکان یافتن برای بالا و پایین رفتن از پله و یا انجام برخی کارهای دیگر روزانه را در زندگی این افراد پس از تزریق بوتوکس، به مدت دو تا پنج سال مشاهده کرده است. اما این تزریق باید توسط پزشک اورتوپدی که متخصص زانو است و در این نوع تزریق تخصص و تجربه یافته است، صورت گیرد.

بوتوکس زهری است که حرکت ماهیچه را فلج می کند. اولین بار در سال 1978، نزدیک به چهل سال قبل بود که از بوتوکس برای کنترل انحراف چشم کودکان نیز استفاده شد. بعدا سازمان سخت گیر غذا و دارو در آمریکا اجازه داد که از بوتوکس برای برخی ناراحتی های مربوط  به ماهیچه های چشمی و انقباض پلک استفاده شود و کسانی نیز که سکته مغزی را گذرانده اند با استفاده از تزریق بوتوکس در آزاد کردن دست یا پای فلج شده، با بهبودهایی روبرو شدند.

تزریق بوتوکس در غدد ترشح عرق نیز در زیر بغل ثابت شده که از عرق ریختن های زیاد و آزار دهنده درانسان و بویژه در مردان جلوگیری می کند و سازمان غذا و داروی آمریکایی این نوع کاربرد بوتوکس را تایید کرده است و افزون بر آن، کسانی که دچار تکدر ادرار هستند و هر چند دقیقه یکبار بی هیچ دلیلی باید به دستشویی بروند، با کاربرد بوتوکس در ناحیه ماهیچه آلت جنسی از این درد آزاردهنده که به آنها امکان نمی دهد براحتی به میان جمع بروند و خجل این و آن باشند، رهایی یابند.

سازمان غذا و داروی آمریکا از مدت ها قبل استفاده از بوتوکس برای سردردهای میگرنی و نیز بهبود لک ناشی از آب آلوده در صورت را نیز توصیه و مجاز کرده است.

 

اپلیکیشن رادیو اسرائیل

اپلیکیشن رادیو اسرائیل در دسترس همه دارندگان تلفن های هوشمند قرار گرفت. می توانید این اپلیکیشن را به آسانی و هم اکنون دانلود کنید. این اپلیکیشن برای هر دو سیستم اپل و اندروید در تلفن های هوشمند آزمایش شده است.

در سیستم "اپل" به App Store و در سیستم اندروید به Play Store  بروید و اپلیکیشن رادیس را دانلود کنید:  Radis

این اپلیکیشن برنامه زنده، برنامه 24 ساعت گذشته و نیز برنامه یک هفته اخیر را در کنار متن آخرین اخبار و تفسیر سیاسی هفته در دسترس شما می گذارد.

   

شنوندگان علاقمند می توانند با کیلک کردن روی این خط:  پخش زنده،  برنامه کامل ما را از طریق کامپیوترهای شخصی و تلفن های همراه بشنوند.

راههای دیگر برای شنیدن برنامه رادیو اسرائیل:

*    اگر از دستگاه GLWIZ در هر جای جهان، و یا از اپلکیشین آن و یا برنامه نرم افزاری آن در کامپیوتر استفاده می کنید، به بخش Radio در GLWIZ رفته و «رادیو جهانی» را انتخاب کنید که چهار بار، در شبانه روز (از جمله از ساعت 18:30 شامگاه به وقت ایران) برنامه رادیو اسرائیل را پخش می کند.

*    همچنین می توانید برنامه ما را در تارنمای دیگر ما نیز بشنوید:  
www.iba.org.il/world  و در آنجا واژه «فارسی» را کلیک کنید.

*    در اپلیکیشن TnueIn Radio  نیز این آدرس را جستجو کرده و از طریق آن، در زمانی که برنامه زنده ما پخش می شود، صدایمان را بشنوید:

Kol Israel Reshet Hei

Share

اشتراک گذاری:

چاپ   بالای صفحه


© Radio Israel

نقل اخبار رادیو اسرائیل، با ذکر منبع و بدون تحریف و سانسور مجاز است