شنبه نهم امرداد 1395 خورشیدی
سی ام ژوئیه 2016 میلادی
بیست و چهارم ماه «تموز» از سال 5776 عبری

 

برنامه رادیو اسرائیل به سوی ایران و جهان (که همانند هر روز دیگر پخش زنده آن از ساعت 18:30 تا 20:00 شامگاه ایران بود)، با یک بولتن مشروح اخبار و گزارش های سیاسی آغاز شد.

بیشترین زمان بولتن خبری امروز ما پوشش رخدادهای مربوط  به خاورمیانه، امور بین المللی و رخدادهای مهم شبانه روز اخیر ایران بود.

مجموعه مشروح خبرهای امروز ما در 45 دقیقه ارائه شد.

 


(برای آگاهی
از متن کامل گزارش ها توصیه می کنیم صدای اخبار را از طریق امکاناتی که در این صفحه در اختیار شما قرار دارد بشنوید).


بعد از بخش خبری، نوبت به تفسیر سیاسی هفته از آقای منشه امیر رسید. تفسیر این هفته زیر این عنوان نوشته و ارائه شد: « محمود عباس برود کورش کبیر را به دادگاه بکشاند!». متن کامل تفسیر را در ادامه این صفحه مطالعه می کنید. پخش رادیویی تفسیر با صدای آقای منشه امیر در 15 دقیقه بود.

 


تفسیر سیاسی هفته نوشته منشه امیر
هر شنبه پخش اول، سه شنبه ها بازپخش


سپس به مناسبت دهمین سال درگذشت دردناک زندانی جوان سیاسی در زندان اوین تهران، اکبر محمدی، بیانیه خانواده او همراه با ترانه زیبایی را که رها اعتمادی به یاد این رهبر جوان شورش دانشجویی ایران سروده بود با صدای «آوش» شنیدیم. در این گزارش به اختصار از زندگی و فعالیت های اکبر محمدی و وضعیت کنونی والدین او و مادرش که فلج شده و بعد از نزدیک به یک دهه ممنوع الخروجی به تازگی در بیمارستانی در آمریکا بستری شده و در شرایط ناتوانی اقتصادی خانواده نیز همچنان داغ فرزند کشته شده بر دلش مانده سخن رفت. این گزارش در حدود هشت دقیقه ارائه شد. ترانه سروده رها اعتمادی با صدای آوش نیز در این گزارش با نام «تولد دوباره ات مبارک».


زنده نام اکبر محمدی از فعالان جنبش دانشجویی در هشتم امرداد 1385 در پی اعتصاب غذای دامنه دار درگذشت
تنها 27 سال داشت و قبل از آن نیز نزدیک به هشت سال در زندان رژیم بود


راست: مادر اکبر محمدی بر مزار فرزندش در شمال ایران، چپ: مادران داغدار دیگر در شهر آمل در ملاقات با مادر اکبر محمدی در وسط
مادر اکبر سالهاست فلج شده و به تازگی برای درمان و بعد از یک دهه ممنوع الخروجی در بیمارستانی در آمریکا بستری شده است
 

 آنگاه، برنامه هفتگی «تاریخ؛ چهره ها؛ و خاطره ها» از خانم فرنوش رام پخش شد:

تاریخ؛ چهره ها؛ و خاطره ها

 
این بار: «اعلامیه بالفور» 99 سال پس از انتشار در صدر خبرها قرار گرفته است. چرا؟
 

رادیو اسرائیل بروی ماهواره یوتل ست نیز برنامه خود را پخش می کند

به تازگی افزون بر ماهواره هات برد، صدای رادیو اسرائیل بروی ماهواره یوتل ست نیز برده شده است.

مشخصات پخش صدای ما بروی ماهواره یوتل ست:

Eutelsat 7B
فرکانس: 10721
پولاریزاسیون: H هورایزنتال (افقی)

سیمبل ریت: 22000

اف ای سی: 4/3

تفسیر سیاسی هفته
نوشته: منشه امیر

 

محمود عباس برود و کورش کبیر را به دادگاه بکشاند!

 

نزدیکان محمود عباس گفته اند که او قصد دارد از دولت بریتانیا به دادگاه شکایت کند و خواستار میلیاردها دلار غرامت شود که چرا یکصد سال پیش لرد بالفور وزیر خارجه وقت دولت فخیمه در نامه ای تایید کرده بود که یهودیان نیز در سرزمین باستانی اسرائیل (که اعراب آن را فلسطین می خوانند) حق دارند یک خانه ملی برپا کنند.

ادعای محمود عباس آن است که چرا یهودیان هم در سرزمینی که از چند هزار سال پیش به آنها تعلق داشته، و یهودیان در طول اعصار و قرون همیشه به سوی آن نماز خوانده اند و قبله آمال آن ها بوده است، حقی دارند و می توانند خانه ملی خود را در آن جا برپا کنند.

محمود عباس برای چنین کاری که یکصد سال پیش با فروپاشی خلافت اسلامی امپراطوری عثمانی رخ داد تقاضای غرامت می کند و میلیاردها دلار خسارت می طلبد.

*     *     *

اگر این طور است، پس محمود عباس فردا کورش کبیر پادشاه دادگستر ایران را نیز به دادگاه خواهد کشید که دو هزار و چهار صد سال پیش از لرد بالفور انگلیسی، بیانیه حقوق بشر خود را منتشر ساخت و در آن نه فقط به یهودیان اسیر اجازه داد به خانه پدری خود در سرزمین اسرائیل باز گردند، بلکه به آنان پول و امکانات داد که بتوانند بیت المقدس یهود را که ویران شده بود دوباره آباد کنند.

پادشاه ایران نخستین صیونیست دنیا بود که رژیم ایران افرادی مانند او را "صهیونیست" می نامند. واژه "صیونیست" به هر فردی اطلاق می شود که بر این باور است که یهودیان مانند هر ملت دیگر حق دارند در سرزمین ابا اجدادی خود زیست کنند و اورشلیم را (که مقلدان فریبکار حکومت اسلامی ایران نام آن را به "بیت المقدس" تغییر داده اند) که سه هزار سال پیش حضرت داود برپا ساخت قبله و پایتخت خویش بداند.

*     *     *

نگاهی به رویدادهای یکصد سال پیش بیاندازیم و ببنیم که لرد بالفور وزیر خارجه وقت بریتانیا در چه شرایطی نامه ای خطاب به لرد روچیلد بلندپایه یهودی بریتانیا فرستاد و تایید کرد که یهودیان نیز بر این سرزمین حقی دارند:

خاک اسرائیل، همانند سرزمین های کنونی سوریه و عراق و مصر و لیبی و الجزایر و تونس و عربستان، مدت 400 سال در تصرف امپراطوری عثمانی بود. در طول این زمان دراز نه  فردی به نام عراقی وجود داشت و نه سوری یا الجزایری یا یمنی. همگان امت اسلامی بودند و تحت فرمان سلطان عثمانی که خود را خلیفه مسلمانان همه جهان می نامید زیست می کردند.

پس از شکست ترک ها در جنگ جهانی اول بود که امپراطوری عثمانی فرو پاشید و خاورمیانه از تسلط  ترک ها بیرون آمد و ملت ها به دنبال استقلال خود بودند.

بحث های بسیار در صحنه بین المللی صورت گرفت که ملت های منطقه تا چه حد حق دارند از سرزمین مستقل خود برخوردار باشند.

اکثریت افراد عراقی و سوری و مصری و دیگر سرزمین های عربی مسلمان هستند – ولی ملیت خویش را نیز دارند.

یک اقلیت کوچک هم در این منطقه از چند هزار سال پیش وجود داشته و دارد که اقلیت یهودیان نامیده می شود که در سرزمین اسرائیل ساکن بوده اند و بیت المقدس یهود را ساختند و یکتاپرستی را به جهانیان عرضه کردند و حضرت داود و حضرت سلیمان پدران تاریخی آنان بوده اند که در اسلام نیز مورد احترام بسیار قرار دارند.

در سال 1917 و در آستانه فروپاشی امپراتوری فرسوده عثمانی، بسیار طبیعی بود که وزیر خارجه انگلیس بپذیرد که در کنار عراقی و سوری و مصری و یمنی و عرب، یهودیان نیز حق برخورداری از خانه ملی خویش را دارند.

حالا محمود عباس می خواهد علیه لرد بالفور و دولت انگلیس به دادگاه بین المللی شکایت کند و ادعای میلیاردها دلار غرامت مطرح نماید.

حتما غرامتی که از ملت ایران طلب کند و کورش کبیر را به دادگاه بکشد، ده ها برابر خواهد بود – زیرا کورش کبیر نه تنها گفت که همه ملت ها و اقوام و انسان ها باید از آزادی برخوردار باشند – بلکه جانشینان او وقتی دیدند که یهودیان در بازسازی بیت المقدس نیاز به کمک مالی دارند، امکانات را با سخاوتمندی در اختیار یهودیان قرار دادند.

ملت یهود به ملت ایران و به کورش کبیر بدهکار است. زیرا اگر این بزرگواری آن پادشاه هخامنشی نبود، آیا ملت یهود زنده می ماند و کشور اسرائیل دوباره برپا می شد؟

پس، محمود عباس باید غرامت مطالبه شده خود را، علیه کورش کبیر و ملت ایران ده چندان کند!

*     *     *

نزدیکان محمود عباس در استدلال خود برای مطالبه غرامت ادعا می کنند که اگر اعلامیه لرد بالفور نبود، سازمان ملل به  تقسیم این سرزمین به دوکشور یهودی و عرب رای موافق نمی داد وکشور اسرائیل به وجود نمی آمد.

محمود عباس که در تز دکترای خود فاجعه هولوکاست را انکار کرده و آن را یک افسانه خوانده است، یا تاریخ را نمی داند و یا اگر می داند خود را به نادانی می زند.

جنبش بازگشت یهودیان به سرزمین پدری خود، نه از سال 1917 و انتشار بیانیه بالفور آغاز شد، بلکه ریشه های آن از یکصد سال پیش از آن رشد کرد و آن هنگامی بود که امپراطوری ها در قاره اروپا از هم پاشید و ملت ها خواستند از آزادی ملی خود را باز یابند و یهودیان اروپایی نیز دریافتند که تنها با بازگشت به سرزمین پدری و برپایی کشور مستقل خویش می توانند به رنج و محنتی که در حکومت های موجود متحمل می گردند پایان دهند و آزاد و مستقل زیست کنند.

بنابراین محمود عباس برود و جنبش های ناسیونالیستی و آزادیخواهی اروپا در قرن نوزدهم را به دادگاه بکشاند.

*     *     *

محمود عباس برود و سازمان ملل را به داگاه بکشاند. زیرا این مرجع بین المللی بود که پس از فجایع جنگ جهانی دوم و جنایات آلمان هیتلری و خروج بریتانیا از سرزمین تاریخی اسرائیل (فلسطین) و پیکار دلاورانه یهودیان در راه بیرون راندن حکومت قیم بریتانیا از سرزمین پدری خود، قطعنامه ای صادر کرد که در آن نیم بزرگ تر این خاک به اعراب داده شد و نیم کوچک تر را به یهودیان بخشیدند که کشور مستقل خود را در آن جا برپا سازند.

بنابراین، محمود عباس برود و سازمان ملل متحد را به دادگاه بکشاند که چرا چنین قطعنامه ای صادر کرد.

*     *     *

محمود عباس برود و سران وقت کشورهای عرب را به دادگاه بکشاند که چرا وقتی قطعنامه سازمان ملل به تصویب رسید، آن ها به جای آن که برای برپایی کشور مستقل عربی در کنار اسرائیل اقدام کنند، اعلام داشتند که قطعنامه سازمان ملل را پاره می کنند و به زباله دانی می فرستند. سران عرب اعلام کردند که به اسرائیلیان با ارتش های خودحمله خواهند برد و آن ها را به دریا خواهند ریخت و بر سراسر این سرزمین مسلط  خواهند شد. اگر سران عرب چنین نمی کردند، یک کشور عربی 67 سال پیش برپا می شد و فلسطینی ها دچار رنج نمی شدند. بنابراین، محمود عباس برود و سران وقت کشورهای عربی را به دادگاه بکشاند.

*     *     *

محمود عباس برود و دولت های عرب را به دادگاه بکشاند که چرا پس از شکست شرمبار ارتش های هفت کشور عربی در نبرد با اسرائیلیان که تقریبا با دست خالی می جنگیدند، نیامدند در کرانه باختری و نوار غزه یک کشور مستقل عربی – فلسطینی برپا کنند.

آیا یادتان هست که اعراب با این دو سرزمین که در تصرف آن ها باقی مانده بود چه کردند؟

اردن کرانه باختری را به خاک خود ضمیمه کرد. چون در آن سال ها ملیتی به نام فلسطینی وجود نداشت و اردن کرانه باختری را بخشی از کشور خود دانست و همه نقشه های جغرافیایی رسمی اردنی کرانه را جزو خاک اردن می دانستند. پس محمود عباس برود و پادشان اردن را به دادگاه بکشاند.

*     *     *

محمود عباس برود و فرمانروایان مصر را به دادگاه بکشاند که به جای آن که پس از شکست از اسرائیل، در نوار غزه که در تسلط آنان بود یک کشور فلسطینی برپا کنند – آن را به صورت یک منطقه بسته نگاه داشتند و گامی در راه برپایی کشور مستقلی برای فلسطینیان برنداشتند.

البته مصر حق داشت زیرا در 60 – 70 سال پیش ملتی به نام فلسطین وجود نداشت که مصر یا اردن در صدد برپایی آن برآیند.

همه عرب بودند و در اردن عربی و مصر عربی و عربستان عربی و کویت عربی می توانستند به آسانی زیست کنند. زیرا دینشان و زبانشان و تعلق فرهنگی و ملی آنان با دیگر اعراب منطقه یکی بود و می توانستند در آن ها کشورها جذب شوند و مشکل آن ها حل شود.

ولی سران عرب نگذاشتند که این آوارگان اسکان گیرند – زیرا می خواستند از محنت آنان در راه پیشبرد هدف های سیاسی و سلطه طلبی منطقه ای خود علیه اسرائیل بهره گیری کنند.

تا امروز نیز فلسطینی در کویت و قطر و بحرین و عراق و سوریه از هرگونه حق شهروندی محروم است.

پس، آقای محمود عباس برود و علیه رهبران کشورهای عرب اقامه دعوا کند.

*     *     *

محمود عباس حتی برود و علیه خود اقامه دعوا کند.

زیرا اکنون چند سال است که از بازگیری گفت و گوهای صلح با اسرائیل شانه خالی می کند و پیش شرط هایی قائل می شود و می کوشد جامعه جهانی را علیه اسرائیل بشوراند و از طریق فشار بین المللی، از اسرائیل امتیازات به ناحق بگیرد.

ولی سخت اشتباه می کند.

به جای آن که محمود عباس لرد بالفور و کورش کبیر را به دادگاه بکشاند، بهتر است عقل و درایت پیشه کند و راهی را برگزیند که به نزاع دیرین عربی علیه اسرائیل پایان دهد و ترور عربی علیه مردمان این کشور ریشه کن گردد و دو ملت بتوانند در امنیت و رفاه – در کنار یکدیگر از همزیستی و سازندگی برخوردار گردند. فلسطینی به دنبال شربت شهادت نگردند و از ترور دست بردارند.

این آرزوی هر اسرائیلی است – که باید به آرزوی هر فلسطینی نیز مبدل شود.

اورشلیم – نهم امرداد ماه 1395 – سی ام ژوئیه 2016
 

تاریخ؛ چهره ها؛ و خاطره ها

 
«اعلامیه بالفور»؛ «منشور کوروش کبیر» دوم برای یهودیان بود
به انگیزه درخواست فلسطینی ها برای شکایت از بریتانیا پس از 99 سال


نامه لرد بالفور به لرد روتچیلد که به «اعلامیه بالفور» مشهور شد

نوشته: فرنوش رام
شنبه نهم امرداد 1395، سی ام ژوئیه 2016


حدود یکصد سال از انتشار «اعلامیه بالفور» گذشته است اما در روزهای گذشته این بیانیه در صدر خبرهای اسرائیل و فلسطینی ها بود. چرا؟

زیرا آقای محمود عباس رهبر تشکیلات خودگردانی از طریق پیامی که آقای ریاض المالکی وزیر امور خارجه دولت فلسطینی برای نشست سران عربی در نواکشوت، پایتخت موریتانی، فرستاد، خواهان آن شد که کشورهای عرب به حکومت خودگردانی کمک سیاسی کنند تا فلسطینی ها بتوانند از بریتانیا به خاطر «اعلامیه بالفور» شکایت کنند.

آقای محمود عباس به نام فلسطینی های سرزمین های کرانه باختری و غزه و فلسطینی های پراکنده در جهان گفته است که «اعلامیه بالفور» بود که راه تشکیل کشوری برای فلسطینی ها در این سرزمین را هموار کرد و هر چند 99 سال از این بیانیه سپری شده است اما فلسطینی ها اکنون هوشیارتر هستند و حق خود می دانند که از بریتانیا شکایت کنند.

آقای بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل نیز در پاسخ گفت، همین نوع شکایت نشان می دهد که فلسطینی های بسیاری هنوز نمی خواهند یهودیان از اساس جا و مکانی برای زندگی در این سرزمین داشته باشند فارغ از اینکه مرزهای کشور آنها چقدر و کجا باشد.


اما «اعلامیه بالفور»
Balfour Decleration و به عبری הצהרת בלפור چه بود؟

لرد بریتانیایی آرتور جیمز بالفور که در سال 1917 میلادی، 99 سال پیش، که سال 1296 خورشیدی ایرانی می شود، وزیر امور خارجه کشورش بود، نامه ای به لرد والتر روتچیلد سیاستمدار یهودی و عضو مجلس عوام بریتانیا نوشته و در آن نگاشته بود که «دولت بریتانیا نسبت به ایجاد خانه ملی برای یهودیان در سرزمین فلسطین موضعی مثبت دارد».

آن زمان سه سال از جنگ جهانی اول سپری شده بود. دو سال قبل از آن، امپراتوری عثمانی به فروپاشی رسیده بود و قیمومیت عثمانی ها بر سرزمین فلسطین خاتمه یافته و امور ارض اسرائیل در حال واگذاری به بریتانیا بود. قبل از آن، یهودیان از کشورهای اروپایی در طول چند دهه تلاش عملی برای برپایی کشوری برای یهودیان را در این سرزمین با حرارت و اشتیاق بسیار به پیش می بردند؛ از یکسو با دولت های مهم جهانی در مذاکره و گفت و گو بودند و از سوی دیگر اکثرا یهودیان جوان بسیاری از اروپا به این سرزمین آمده و در حال کشاورزی و عمران و ساختن و برپایی نهادهای لازم برای تشکیل کشور آرزوهای خود بودند.

زمانی که «اعلامیه بالفور» خطاب به لرد روتچیلد منتشر شد، تلاش یهودیان برای داشتن کشوری از آن خود در سطح جهانی شدت گرفت زیرا نور امیدی برای حمایت قدر قدرتی بریتانیا از چنین کشوری پدیدار شده بود.

می دانیم که قبل از تشکیل سازمان ملل متحد در پایان جنگ جهانی دوم، نهادی به نام «جامعه ملل» وجود داشت که با فروپاشی امپراتوری عثمانی در سال 1915 در جنگ جهانی اول، قیمومیت سرزمین فلسطین و ارض باستانی اسرائیل را با این عنوان به بریتانیا تحویل داد که «زمینه های مورد نظر برای تاسیس کانونی برای یهودیان در عرصه های سیاسی، اقتصادی و امنیتی» را فراهم کند ولی در همین حال بریتانیا موظف شد «تدابیر لازم را برای حفاظت از حقوق مدنی و مذهبی همه ساکنان سرزمین فلسطین، فارغ از نژاد و مذهب» آنها به عمل آورد.

بنیامین زئب هرتسل روزنامه نگار اتریشی که تلاش زیادی در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی برای تشکیل کشوری برای یهودیان کرده بود، هنوز پنجاه ساله نشده بود که بدلیل بیماری در سال 1904 فوت کرده بود.

بعد از هرتسل، شخصیت های دیگر یهودی اروپایی مانند دکتر حییم وایزمن، لرد والتر روتچیلد و ناخوم سوکولف روزنامه نگار و زبان شناس یهودی لهستانی تلاش های سیاسی زیادی در برابر مقامات بریتانیا انجام دادند تا آنها را به حمایت از تشکیل کشور مورد نظر یهودیان جلب کنند.


ناحوم سوکولوف روزنامه نگار و زبان شناس برجسته یهودی لهستانی و یکی از روسای فدراسیون ملی گرایان یهود

دکتر حییم وایزمن دانشمند برجسته یهودی روسی که در آن زمان رییس فدراسیون جهانی یهودیان بود، با استفاده از نفوذ خود و جایگاه والایی که در عرصه علم و دانش داشت، همکاری رهبران ملی گرای یهودی بریتانیا پیشنهادی را در آن سال به دولت پادشاهی بریتانیا ارائه کرده و از این حکومت پرقدرت و صاحب نفوذ در جهان خواسته بود «حق ملت یهودی» را در سرزمین اسرائیل و «حق مهاجرت یهودیان» از جهان برای زندگی در این سرزمین را به رسمیت بشناسد و نهادها و سازمان های تشکیل شده در این سرزمین را به عنوان نهادهایی که مقدمه یک کشور هستند، عنوان کند.

دولت بریتانیا در سی و یکم اکتبر 1917 تشکیل جلسه داد تا این پیشنهاد را بررسی کند. این پیشنهاد به طور نسبی به تصویب رسید؛ بخش هایی از درخواست ها پذیرفته نشد اما به طور کلی و در اساس، حمایت بریتانیا از «تشکیل کانون ملی برای یهودیان» بدست آمد. هرچند تمامی مفاد پیشنهادهای یهودیان قبول نشد اما شامل برسمیت شناختن اعلامیه جنبش صیونیسمی بود که اشتیاق به تشکیل کشوری برای یهودیان را نمایندگی می کرد.

دو روز بعد از این نشست، در دوم نوامبر 1917، لرد بالفور وزیر خارجه وقت بریتانیا نامه رسمی خود را خطاب به لرد روتچیلد نوشت و از او خواست این نامه را به اطلاع روسای فدراسیون صیونیسم جهانی برساند.

لرد بالفور در نامه خود به لرد روتچیلد چنین نوشت: «بسیار خوشوقت هستم که از طرف حکومت پادشاهی بریتانیا اعلامیه زیر را مبنی بر موافقت با خواست یهودیان که در کابینه بریتانیا نیز تصویب شده است به اطلاع تان برسانم؛ حکومت پادشاهی بریتانیا برپایی یک کانون ملی برای یهودیان را در فلسطین با دید مساعد تلقی می کند و برای رسیدن به این هدف، بیشترین تلاش های خود را انجام خواهد داد - مشروط  بر اینکه هیچ نوع اقدامی که به حقوق مدنی و مذهبی ساکنان غیر یهودی در فلسطین و یا به حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در کشورهای دیگر لطمه نزند، انجام نگیرد. موجب امتنان من خواهد بود که (شما؛ لرد روتچیلد) مفهوم این اعلامیه را به اطلاع فدراسیون صیونیسم (ملی گرایان یهودی) برسانید».


بالفور شخصیت بزرگی در صحنه سیاست بریتانیا بود؛ او سال ها قبل از صدور این بیانیه نیز نخست وزیر کشورش بود.


راست: لرد روتچیلد، چپ: لرد بالفور

لرد روتچیلد یکی از مشهورترین یهودیان جهان بود. خانواده روتچیلد از یهودیان گرجستانی الاصل بودند که دو قرنی نیز در آلمان زندگی کرده بودند و از کارهای ساده به بانکداری اروپایی رسیده بودند.

خانواده روتچیلد خودشان در آغاز با تشکیل کشوری برای یهودیان چندان موافق نبودند اما با دیدن موج مهاجرت یهودیان اروپایی که با اشتیاق برای داشتن یک کشور برای یهودیان به سرزمین باستانی اسرائیل و فلسطین می رفتند و در پی کشته شدن شماری از آنها در تعرض های ساکنان محلی عرب خشمگین این سرزمین، و نیز نظر به یک سلسله رخدادهای دیگری که بوقوع پیوست، نظر خود را تغییر دادند و لرد روتچیلد متقاعد شد که به درخواست های فدراسیون ملی گرایان یهودی پاسخ مثبت بدهد و در مذاکره با مقامات بریتانیا نظر موافق آنها را نسبت به تشکیل کشوری برای یهودیان جلب کند.

 

«اعلامیه بالفور» یک دستآورد سیاسی چشمگیر برای جنبش ملی گرایان یهودی بود.

سال 1920 میلادی، 94 سال پیش، کنفرانسی یک هفته ای در شهر ایتالیایی «سن رمو» برگزار شد که نخست وزیران بریتانیا، فرانسه و ایتالیا در آن شرکت کردند تا مفاد قرارداد صلح با عثمانیِ از هم پاشیده شده را بررسی کنند؛ در آن کنفرانس نظر مساعد قدرت های دیگر به تشکیل کشوری برای یهودیان نیز بدست آمد.

سپس دو سال بعد، «جامعه ملل» در سال 1922، تصمیمات «کنفرانس سن رمو» را تنفیذ کرد و با این کار، تصمیم الزام آوری برای تلاش در راستای تشکیل کشوری برای یهودیان گرفت.
 

در منشور استقلال اسرائیل در بهار 1948 نیز به «اعلامیه بالفور» استناد شده است.

داوید بن گوریون بود که بهار 1948 نام اسرائیل را برای کشور یهودیان اعلام کرد. تا قبل از آن معلوم نبود که این کشور چه باید نام بگیرد.

در اسرائیل میدان ها، خیابان ها و نهادهایی به نام بالفور برای تجلیل از «اعلامیه بالفور» وجود دارند.


دانشمند برجسته جهانی حییم وایزمن
در تلاش های قانع کردن بریتانیا به صدور «اعلامیه بالفور» نقش داشت و بعدها اولین رییس جمهوری اسرائیل شد

دکتر حییم وایزمن دانشمند عالیمقام که خودش در صدور «اعلامیه بالفور» تلاش زیادی کرده بود، هرچند در سال 1948 در حالی که هفتاد و چهار ساله بود، به عنوان نخستین رییس جمهوری اسرائیل معرفی شد بویژه آنکه آلبرت اینشتین دانشمند نابغه برجسته یهودی دیگر حاضر به پذیرش مقام اولین رییس جمهوری اسرائیل نشده و ادامه راه علمی خود را ترجیح می داد.

باید گفت، که یهودیانی بودند که با شنیدن خبر صدور «اعلامیه بالفور» آن را «منشور کوروش کبیر» دوم نامیدند و گفتند همانگونه که کوروش کبیر یهودیان را از اسارت تاریخی سرزمین بابِل آزاد کرد و آنها را به بیت المقدس برگرداند، «اعلامیه بالفور» نیز در قوام سرزمین یهودیان اهمیتی به همان اندازه دارد.
 

اکنون چند سالی است که فلسطینی ها می گویند «اعلامیه بالفور» از «اساس باطل است». وزارت امور خارجه فلسطینی در استدلال های خود نوشته است «بریتانیا در آن اعلامیه زمین هایی را بخشید که نه مالکیت آن را در اختیار داشت و نه بخشی از مستعمره های بریتانیا بود».

فلسطینی ها همچنین می گویند، بریتانیا رسما از نهم دسامبر 1917 قیمومیت این سرزمین را بدست گرفت در حالی که نامه لرد بالفور دوم نوامبر آن سال نوشته شد، بنا بر این، بریتانیا حقی نداشته که قبل از دراختیار گرفتن عملی قیمومیت این سرزمین چنین «بذل و بخششی» به یهودیان بکند.

فلسطینی ها همچنین در استدلال های خود می گویند در آن زمان 97 درصد زمین ها در این سرزمین متعلق به آنها بوده و صدور محرمانه نامه بالفور هم باید دلیلی برای لغو آن باشد.


فلسطینی ها به خوبی می دانند که هر استدلالی که برای «باطل» نامیدن «اعلامیه بالفور» مطرح کنند، و حتی هر دادگاهی در جهان نیز شکایت آنها را علیه بریتانیا قبول کند، کشور اسرائیل از بین نخواهد رفت. اما تلاش آنها از دید خودشان یک کارزار سیاسی و تبلیغاتی برای بیان نظراتشان است. شاید فلسطینی ها به جای تلاش هایی از این دست بکوشند که راهکارهای اساسی برای استقلال هر چه زودتر کشور موعود فلسطینی را فراهم کنند و حال که 23 سال است با داشتن تشکیلات خودگردانی به نیمه راه استقلال فلسطین رسیده اند این راه را با موفقیت به پایان برسانند تا کشور مستقل فلسطین و شکوفا و آباد نیز در جوار اسرائیل برپا شود که مردم فلسطینی نیز لیاقت برخورداری از کشورشان را دارند.
 

«برگ هایی از یک کتاب»

 برنامه ادبی روزهای آدینه رادیو اسرائیل از فرنوش رام
 این بار: بخش سوم و پایانی از معرفی کتاب «آلمانی ها و ایران؛ تاریخ گذشته و معاصر یک دوستی بد فرجام»


نوشته دکتر ماتیاس کونتزل استاد علوم سیاسی دانشگاه هامبورگ آلمان

این برنامه روز آدینه 29 ژوئیه، هشتم امرداد از رادیو اسرائیل پخش شد.
 

در دو برنامه پیشین از معرفی کتاب «آلمانی ها و ایران؛ تاریخ گذشته و دوستی یک بد فرجام» گفتیم که بر اساس نوشته های دکتر ماتیاس کونتزل، ایرانیان بسیاری تمایلات حمایت از آلمان داشتند بویژه آنکه روحانیون قشری ایران امپراتور آلمان ویلهلم دوم را به عنوان حامی مسلمانان معرفی می کردند و حتی مدعی بودند که خود امپراتور مسلمان شده است. با قدرت یافتن هیتلر و نازی ها در آلمان نیز روحانیون متعصب حتی هیتلر را به عنوان مهدی موعود به عوام قالب کردند.

اما طبق تحقیقات دکتر ماتیاس کونتزل، این واقعیت که آلمان در برابر روسیه و بریتانیا ایستادگی می کرد و ایرانی ها از دیرباز از روس ها و بریتانیایی ها سابقه بسیار بدی در خاطره داشتند، در محبوب شدن آلمان در نگاه ایرانی ها اهمیت یافت و از این اهمیت و نگاه تحسین آمیز با به قدرت رسیدن آلمان نازی کاسته نشد.

همچنین بنوشته دکتر کونتزل، بخش فارسی رادیویی که از شهر زسن آلمان از سوی نازی ها برای ایرانیان برنامه پخش می کرد، در جذب شنوندگان در ایران به هدف های مورد نظر حکومت آلمان نازی نقش مهمی داشت.

غیر از عوام، از یکسو رضا شاه شنونده دایمی این رادیو بود و از سوی دیگر، آیت الله روح الله خمینی که در آن زمان کسی او را نمی شناخت و هنوز طلبه ای جوان بود. گفتیم که مجری محبوب رادیوی برلین بهرام شاهرخ بود که وزارت امور خارجه آلمان در پی اعتراض های زیاد رضا شاه او را از کار برکنار کرد.

در دو برنامه پیشین بخش هایی از کتاب تحقیقی نوشته استاد علوم سیاسی آلمانی، با برگردان به فارسی از آقای مایکل مبشری را در برنامه «برگ هایی از یک کتاب» از رادیو اسرائیل به شما معرفی کردیم، و این بار، بخش سوم و پایانی از معرفی این کتاب:

********************

پس از اشغال ایران به وسیله روس ها و انگلیسی ها و پایان دوره حکومت رضاشاه، آلمان نیز دوباره دست به کار شد و در تابستان سال 1941 میلادی بهرام شاهرخ را به مجری گری همان رادیوی برلین برگرداند. یکی از هماهنگ کنندگان و دست اندرکاران بازگرداندن مجدد بهرام شاهرخ، شخصی بود به نام کورت گئورگ کیزینگر که بین سال های 1940 تا 1945 مدیریت بخش سیاسی این رادیو را در دوران وزارت یوآخیم فون ریبنتروپ وزیر امور خارجه آلمان نازی بر عهده داشت. البته کیزینگر خود دو دهه پس از پایان جنگ جهانی دوم، یعنی در سال های 1966 تا 1969 میلادی، به مقام صدراعظمی آلمان رسید. سند استخدام و به خدمت گرفتن بهرام شاهرخ به  دست نوشته و امضای کیزینگر به تاریخ چهارم سپتامبر 1941 در بایگانی اسناد سیاسی وزارت امور خارجه آلمان موجود است.

در آن تابستان، پخش تبلیغات چاپی آلمانی دیگر مجاز نبود و بدین سان نقش رادیوی زِسِن مهم تر شد. چنان که در ژوئن 1942 در یک گزارش از شبکه خبری بی.بی.سی آمده بود: "شنوندگان ایرانی به رادیوی موج کوتاه آلمان به عنوان یک منبع خبری بسیار مهم روی می آورند. هر چند که کوشش های موثری صورت می گیرد تا از شنیدن این رادیو جلوگیری به عمل آید، اما به نظر می رسد که گوش دادن به این رادیو در منازل و محیط های شخصی هنوز انجام می گیرد و شواهد نشان می دهد که هیتلر هنوز نزد ایرانیان از محبوبیت بالایی برخوردار است".

********************

برنامه فارسی زبان رادیوی زسن سه بار در روز اجرا و پخش می شد. برنامه ها با این هدف تنظیم و ارائه می شد که عرصه را بر اشغالگران انگلیسی، روسی و به طور فزاینده، بر آمریکایی ها تا حد ممکن تنگ سازد و روند کاری آن ها را دچار اخلال کنند. برای نمونه مردم ایران در آغاز به آمریکایی ها علاقمند و به آنان نظری مثبت داشتند، تا جایی که سفیر وقت آلمان در ایران در تابستان 1942 نارضایتی خود را از این امر چنین نوشته بود: "آمریکایی ها هنوز در ایران به عنوان "کارآزمودگان حرفه ای و معجزه گر" که با ثروت خود قادر به دستیابی به اهداف بزرگ هستند، تقدیر و تحسین می شوند". بدین سان از اواخر تابستان 1942 به بعد، رادیوی زسن تبلیغات ضد آمریکایی را به گونه ای منظم وارد برنامه خود کرد که در آن ها به گفته اروین اِتِل سفیر وقت آلمان در ایران، "کژی ها و کاستی های مذهبی، فرهنگی و اجتماعی در آمریکا مطرح و مرتب بر آن تاکید می شد. استدلال های اصلی که در این باره بر ضد آمریکا استفاده می شد عبارت بودند از جنبه های سیاسی و اقتصادی امپریالیسم آمریکا (به ویژه حرص زدن برای نفت) که به ایرانیان به کرات هشدار داده می شد".

در این برنامه ها، ایرانیان به انجام عملیات خرابکاری بر ضد جریان فرستادن تسلیحات به اتحاد جماهیری شوروی، از طریق "دالان ایران" ، تشویق می شدند.

هدف سوم این رادیو، تشدید احساسات ضد یهودی بود. طبق گزارش های اروین اتل، در فرستنده رادیویی موج کوتاه آلمان "از یهودیان به عنوان دشمنان ملت های خاور نزدیک و خاورمیانه" و نیز "ستون پنجم یهودیان در مشرق زمین" سخن می رفت. یهودستیزی با احساسات ضد آمریکایی در هم می آمیخت و تاثیر را ظاهراً دو چندان می کرد. به عنوان نمونه رادیو زسن تاکید می کرد که "نقشه ها و سیاست به دست آوردن قدرت از از راه آمریکایی ها اجرا می گردد".

فریتز گروبا، سفیر وقت آلمان در بغداد به هدف دستاوردی مشابه، در تابستان سال 1942 دست به کار شد. طبق مدارک موجود، وی چنین نوشته بود: "این امر باید بیش از گذشته مورد تاکید قرار گیرد که آمریکایی ها آلت دست یهودی ها بوده و در منطقه خاورمیانه فعال هستند. باید چنین نشان داده شود که هر آمریکایی که به خاورمیانه می رود، به دستور و بنا بر نقشه و برنامه ریزی های یهودیان به  آنجا فرستاده می شود. باید گفته شود که یهودی ها آمریکایی ها را بی آن که آنها را از قصد و نیت اصلی شان آگاه کنند، به آنجا می فرستند و آن ها را چون عروسک های خیمه شب بازی هدایت می کنند".

********************

هر چه شکست نازی ها نزدیک تر می شد، گرایش و اشتیاق آن ها به این تبلیغات ضد غربی و ضد یهودی، بیش تر می شد، و بنا بر گفته گوبلز، در سال 1943 حدود 70 تا 80 درصد از مطالب رادیوی زسن حملاتی بود که سمت و سوی ضد یهودی داشت.

یکی از شنوندگانی که مرتب به این رادیو گوش می کرد، شخصی بود که دنیا بعدها نام وی را بیش تر شنید و او را بیش تر شناخت: "روح الله خمینی".

امیر طاهری، روزنامه نگار مشهور در کتاب زندگی نامه بنیانگزار جمهوری اسلامی که با نام "روح الله" منتشر شد، می نویسد: "برنامه های فارسی زبان رادیوی آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم، هم در ایران و هم در عراق مورد توجه زیاد بودند و محبوبیت داشتند. هنگامی که خمینی در زمستان 1938 در سن 36 سالگی از عراق به قم بازگشت، یک گیرنده رادیویی ساخت کمپانی انگلیسی PYE  به همراه داشت که آن را از یک زائر هندی خریده بود. مبلغی که برای خرید این رادیو پرداخت، ظاهراً یک سرمایه گذاری به هنگام و درست بود و برای خمینی تا حدودی اعتبار و احترام به ارمغان آورد. بسیاری از ملاها و طلاب، عصرها به خانه او می رفتند تا – اغلب از بالکن – برنامه های رادیوی برلین و همچنین رادیوی فارسی بی.بی.سی را، که آن هم مدتی بعد از رادیوی نازی ها برپا شده بود، گوش کنند".

********************

اما باید گفت در جنگ جهانی دوم حقیقت پیوستن میهن پرستان ایرانی و جاسوسان آلمانی به یکدیگر به سود آلمان نازی بود.

پس از آغاز جنگ جهانی دوم، بریتانیا دیگر تاب تحمل روابط  اقتصادی و تجاری گسترده بین تهران و برلین را نداشت و به نیروی دریایی پادشاهی بریتانیا دستور داد راه رفت و آمد کشتی ها را بین آلمان و خلیج فارس مسدود کند. بدین ترتیب داد و ستد دریایی بین آلمان و ایران در اواخر سال 1939 شدیدا مختل شد. ایران و بریتانیا چند هفته در مورد اجازه انتقال و عبور کالاهای آلمانی به ایران مذاکره کردند؛ لندن در ازای آن، از ایران خواست صادرات خود به آلمان را محدود کند. تهران از پذیرش این خواسته سر باز زد و راه دریایی مسدود ماند.

این کرملین بود که نازی ها را نه تنها به از سرگیری داد و ستد کالا با ایران قادر ساخت، بلکه امکان افزایش آن را نیز فراهم کرد. کامیون ها و واگن های قطار که تا سقف از کالا پر بودند، شبانه روز مسافت هزاران کیلومتر را از آلمان و از مسیر شوروی به سوی ایران طی می کردند. اما این مرحله از روابط  بین آلمان و شوروی، دوره ای کوتاه بود که دو پهلو بودن سیاست های آلمان در قبال ایران را روشن و اثبات می کند. در نوامبر 1940 دولت رایش سوم (آلمان نازی) به میخاییلوویچ مولوتوف در شوروی اطلاع داد که اگر شوروی بخواهد ایران را اشغال کند آلمان نازی با آن مخالفتی نخواهد کرد. در اصل یوآخیم فون ریبنتروپ به مولوتوف اطلاع داد که با اشغال ایران به وسیله آلمان موافق است. ریبنتروپ با این کار درصدد تحریک و مهمیز زدن به همتای روس خود به منظور انجام چنین ریسک پر مخاطره ای بود که به شوروی نیز امکان دسترسی به خلیج فارس را می داد. هیتلر هم اعلام داشت: "ما باید امکان و وسیله پیشروی روسیه و راندن آن ها به سمت جبهه های جنوب و حمله به ایران و هند را فراهم آوریم".

********************

روشن است که چه کاسه ای زیر نیم کاسه این محاسبات آلمان نازی بود؛ در آن زمان بریتانیا آخرین و تنها قدرت باقی مانده در برابر رایش سوم در اروپا بود. بنابراین، آلمان درصدد بود تا در نخستین گام، ابتدا از طریق متحد شدن با شوروی، از نفوذ بریتانیا در آسیا کاسته و آن را از بین ببرد و بدن سان بر لندن پیروز گردد. این امر در دومین گام خود، نیروهای ارتش شوروی را به سوی هند رانده و آنها را در آنجا درگیر می ساخت و بدین ترتیب، پیروزی بر شوروی و شکست دادن آن کشور را برای نازی ها بس آسان تر می کرد.

البته کرملین طعمه این دام نشد و دُم به تله نداد. از دیدگاه برلین نیز موعد پایان پیمان هیتلر – استالین با شکست این به اصطلاح "پیشنهاد" بیش از پیش نزدیک تر شد. در نتیجه، اهمیت ایران برای طرح ریزی های جنگی آلمان افزایش یافت.

 بنا بر نظر هیتلر، ارتش آلمان می بایست پس از حمله به شوروی، منطقه قفقاز را نیز به اشغال درآورد تا راه ورود به خاورمیانه و خاورنزدیک را بگشاید و سرانجام، هم عراق و هم ایران را تسخیر کند و امپریالیسم بریتانیا را در جنوب از میان بردارد. اما برای این منظور می بایست یک جنبش هواخواه آلمان در ایران برپا می شد که ورود ارتش نازی به این کشور را تسهیل کند.

در اکتبر 1940 واحد اطلاعاتی – امنیتی اس.اس، دو افسر آلمانی به نام های فرانس مایر و رومن گاموتا را در پوشش بازرگانان آلمانی به تهران فرستاد تا به تشکیل و برپایی یک شبکه اطلاعاتی – سیاسی و ایجاد یک اردوی هوادار آلمان در ایران بپردازند.

اندک زمانی بعد، در اوایل سال 1941 "کمیته نهضت ملی ایران" زیر نظر فرانس مایر تاسیس گردید؛ کمیته ای که اکثر اعضای آن را افسران ارتش ایران که هوادار نازی ها بودند، تشکیل می دادند و معروفترین چهره عضو این کمیته، ارتشبد فضلا الله زاهدی بود.  

********************

"کمیته ملی" یا همان "نهضت ملی" با بازرگانان ایرانی، نمایندگان مجلس ایران و با حبیب الله نوبخت، بنیانگذار یک حزب فاشیستی در ایران در ارتباط بود. از همکاران و دیگر اعضای مهم این کمیته می توان از آیت الله ابوالقاسم کاشانی نام برد که از سرشناس ترین رهبران شیعی ایران بود. همچنین از ناصر خان، رییس قبیله قشقایی در جنوب ایران باید به عنوان یکی دیگر از مهره های مرتبط با آلمانی ها یاد کرد. او رهبر همان طایفه ای بود که در سال 1915 در اوج جنگ جهانی اول با دریافت طلا، اسلحه و وعده و عیدهای ویلهلم واسموس فرستاده امپراتوری آلمان، به قیام و طغیان بر ضد بریتانیا تحریک شده بود.

اوایل سال 1941 یکی از جاسوسان و افسران یگان ضد جاسوسی آلمان نازی به نام سرگرد برنهارت شولتز – هولتهوس به شمال ایران فرستاده شد. دو مامور و جاسوس دیگر این یگان به جنوب ایران، و یک کارشناس و متخصص خرابکاری نیز به تهران گسیل شدند. پس از این که افسران آلمانی به سان مهره های شطرنج در ایران پخش گردیدند، ارتش آلمان نازی در 22 ژوئن 1941 به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد. رضا شاه که پیمان آلمان و شوروی را با سوء ظن و بد گمانی دنبال می کرد، از این برگشتن ورق بسیار خشنود بود. اروین اتل، سفیر آلمان در تهران، در گزارش هایش نوشته بود:"پس از دریافت خبر حمله آلمان به شوروی، فضا و گرایش مثبت ایرانی ها نسبت به آلمان بسیار بهتر و دوستانه تر شده و کمیته نهضت ملی در تهران، خود را برای ورود ارتش آلمان آماده می سازد".

********************

"کمیته ملی" بنا بر گزارش علی منصور، نخست وزیر وقت ایران، در 19 ژوئیه 1941 به سفیر آلمان چنین گفت: "لندن نیز اخیرا از احتمال شکست شوروی پریشان خاطر است، زیرا این امر حمله آلمان را به ایران، عراق و سرانجام هندوستان در پی خواهد داشت".

بازگشایی و حفظ "دالان ایران" در این زمان، برای وینستون چرچیل بالاترین حق تقدم را داشت. در همان روز بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی خواستار اخراج همه آلمانی ها از ایران شدند. اما ایران این درخواست را رد کرد.

روز بیست و هفتم اوت سال 1941 دولت علی منصور بر کنار شد و کابینه جدید به رهبری محمد علی فروغی جانشین آن گردید. در همان روز وزیر جنگ ایران دستور آتش بس صادر کرد. 16 سپتامبر کنسولگری آلمان در تهران بسته شد و همان روز رضاشاه مجبور به استعفا و کناره گیری اجباری به نفع فرزندش محمد رضا شد و او پادشاه جدید ایران اعلام گردید.

سرانجام متفقین با متلاشی ساختن انشعاب های ائتلافی هوادار آلمان، قادر به دستیابی به یک هدف مرکزی و مهم خود در ایران شدند. در نهم سپتامبر سال 1943، یعنی هفتاد سال پس از امضای نخستین معاهده دوستی بین آلمان و ایران و دو سال پس از اشغال ایران به وسیله شوروی و بریتانیا، ایران با پادشاهی محمد رضا پهلوی به متفقین پیوست و به آلمان اعلان جنگ داد.   


«ایران و اسرائیل؛ دوستان باستانی در خاورمیانه»

برنامه هفتم: روح الله خمینی از خصومت با اسرائیل و یهودستیزی چه هدفی داشت؟

خمینی برای همکاری با حزب توده و خوشامد سران عرب و جذب مسلمانان، بر شدت حملات ضد اسرائیلی افزود


آقای امیر طاهری


در سلسله برنامه های تهیه شده در بخش فارسی رادیو اسرائیل زیر عنوان «ایران و اسرائیل؛ دوستان باستانی در خاورمیانه»، آقای امیر طاهری روزنامه نگار و نویسنده پیشکسوت توضیح می دهد که چرا ایران و اسرائیل دوستان طبیعی در خاورمیانه هستند و همکاری آنها به سود دو ملت و مردمان خاورمیانه و جهان است.

 بخش هفتم از این گفت وگوها را مطالعه می کنید. این برنامه پنجشنبه هفتم امرداد، 28 ژوئیه از رادیو پخش شد.
 

منشه امیر: آقای امیر طاهری، شما در گفت و گوی پیشین، بر روی مطلب بسیار مهمی انگشت گذاشتید و گفتید سیاستمدارانی در دنیا هستند که برای پیشبرد منافع خودشان یهودستیزی می کنند و با اسرائیل ضدیت دارند، برای اینکه اسرائیل و یهودیت را دیوار کوتاه گیر آورده اند و آسان می شود به این کشور و به این دین حمله برد و تلاش کرد که هدف های سیاسی خودشان را پیش ببرند. شنیدن این سخنان شما مرا به یاد آیت الله روح الله خمینی انداخت که از سال 1963 به بعد، در پی نطقی در قم آمد و یهودستیزی و ایجاد تنفر نسبت به اسرائیل را به یکی از حربه های خود در مبارزه با حکومت پیشین ایران مبدل کرد. در این باره از شما می شنویم.

امیر طاهری: بله، ببینید آقای خمینی متاسفانه اطلاعات تاریخی و فرهنگی زیادی نداشت. اگر می داشت، می دانست که یهودستیزی در ایران و در فرهنگ ایرانی هیچوقت جای مهمی نداشته است.

البته می دانید یهودستیزی در ایران و در فرهنگ ایران بوده و در آثار بعضی از شاعران ما هم پیدا می شود.

می دانیم که یهودی ها در ایران هم مورد تعرض بوده و در معرض زجر و آزار قرار گرفته بودند، ولی نسبت به کشورهای دیگر واقعاً این موارد بسیار اندک بوده است.

منتهی آقای خمینی در موقعی که دوران دوم سیاسی خود را شروع می کند، و یادآوری کنم که دوران یا کاریر اول او مرتبط  با گروه فدائیان اسلام بوده و او در این گروه عضویت داشته، و اعضای  این سازمان کارشان قتل احمد کسروی و اقدامات دیگری از این قبیل بوده است.

کاریر دوم خمینی با جریان 15 خرداد در سال 1342 خورشیدی شروع می شود.  در این موقع، بخاطر برخی تماس های «حواریون» او با گروه های عرب، روز به روز، یک عنصر شدیدتر ضد یهودی در جهان بینی ایشان شکل می گیرد. من موقعی که بیوگرافی آقای خمینی را می نوشتم، نوشته ها و گفته های ایشان را تعقیب می کردم، می دیدم که اگر بخواهیم یک منحنی را ترسیم کنیم، با گذشت سال ها این ضدیت با یهود و گرایش های یهودستیزی در او شدیدتر می شود و این منحنی بالاتر می رود و اوج می گیرد.

در آغاز می دانیم که آقای خمینی کار زیادی با اسرائیل و یهودیان نداشت. گاه صحبتی از آن می کرد ولی هسته مرکزی صحبتش این موضوع نبود.

ولی به تدریج زیر نفوذ گفتمان کلی در جهان عرب قرار گرفت، و این نفوذ بعد از رفتن ایشان به عراق شدت بیشتری گرفت – چون موقعی که ایشان در تبعید در عراق بود، عراق یکی از شدیدترین مواضع یهودستیزانه را در پیش گرفته بود و دیکتاتورهای عراق از این موضوع برای توجیه خودشان استفاده می کردند.

در آن موقع من به عنوان یک روزنامه نگار با بسیاری از این دیکتاتورها مصاحبه کردم، مثلاً با طاهر یحیی، احمد حسن البکر و خود صدام حسین و غیره.

مرکز ثقل و کانون گفتمان تمام آنها این بود که معضل اصلی جهان عرب پیدایش اسرائیل است و تا موقعی که اسرائیل از بین نرود ما باید به صورت یک نیروی نظامی عمل بکنیم نه بعنوان یک کشور، که البته می دانید شما اگر در نجف نشسته اید و شب و روز این تبلیغات به گوش تان بخورد، مسلماً روی شما اثر می گذارد (اشاره به آیت الله خمینی در دوران اقامت او در نجف عراق است).

به این موضوع باید ارتباطاتی را اضافه کنیم که به تدریج خمینی، به ویژه از طریق پسرانش؛ مصطفی و احمد، با گروه های فلسطینی در عراق و لبنان برقرار کرد و بسیار تحت تاثیر آنها قرار گرفت و هیچوقت موفق نشد که یک تجزیه و تحلیل مستقلی از مساله اسرائیل، و بطور کلی از مساله یهود در متن کلی خاورمیانه برای خود داشته باشد.

در نتیجه، مواضعی که آقای خمینی در این مورد می گرفت، مواضع وام گرفته شده از اعراب بود.

در آن موقع هم می دانیم که اعراب واقعاً بیشتر برپایه احساسات، و نه  از روی عقل و منطق، با این مساله استقلال کشور اسرائیل روبرو شده بودند.

از آن گذشته، چون ضدیت با اسرائیل و یهودستیزی برای آقای خمینی خرجی نداشت و به عکس منافع زیادی از دیدگاه او نصیبش می ساخت، برایش کار آسانی بود، و اندک اندک هم به ایشان یک موقعیتی در متن وسیع تر منطقه داد، و توانست شنوندگان و مخاطبینی در عراق و در لبنان داشته باشد و توانست با لیبی در زمان حکومت معمر قذافی ارتباط  برقرار کند؛ یک مدتی هم سوری ها با او تماس گرفتند، و بطور کلی موقعیتی برای خود پیدا کرد و در این بحبوحه هم چون اسرائیل همپیمان ایالات متحده شده بود، چپ ایرانی طرفدار شوروی هم به مواضع آقای خمینی علاقمند شد.

مثلاً دبیر اول وقت حزب توده ایران (رضا رادمنش – که در سال های 1324 تا 1349 خورشیدی دبیر اول حزب توده بود)، که حزب کمونیسم او متکی به اتحاد شوروی بود، به عراق سفر کرد و با آقای خمینی مذاکره کرد، و یکی از موضوعات مورد بحث، مبارزه مشترک روحانیون و چپ ایرانی علیه امپریالیسم آمریکا و نماینده اصلی اش یعنی اسرائیل در منطقه بود.

بنابراین، این مجموعه واقعاً یک آش شله قلمکاری بوده که عناصر مختلفی درآن دخیل بودند و چون آقای خمینی به هیچ وجه یک ناسیونالیست ایرانی نبود و مسایل و امور را از دید منافع ملی ایران نگاه نمی کرد، بلکه از دید منافع اسلام و آنچه که خودش می دید نگاه می کرد. بنابراین، فکر می کرد که الآن منفعت مسلمانان این است که علیه اسرائیل و نیروی اصلی که اسرائیل به آن متکی است، یعنی ایالات متحده همپیمان بشوند.

این همان سیاستی بود که وقتی که به حکومت رسید، آن را ادامه داد و تا حال هم جمهوری اسلامی ایران، البته کمابیش با تغییراتی، این سیاست را ادامه داده است.

به نظر من، این سیاست با منافع ایران به عنوان یک ملت و یک کشور سازگار نیست و منعکس کننده یک ایدئولوژی است که می توان به آن گفت «خمینیسم» و آمیزه و معجونی از تعصبات اسلام بد فهمیده شده با احساسات یهودستیزانه اعراب در یک موقعیت خاص و جاه طلبی های شخصی آقای خمینی از سوی دیگر است.


منشه امیر: آقای طاهری این توضیحات شما را با شکیبایی بسیار شنیدم. می خواهم مطلبی را اضافه کنم و به صورت سئوال مطرح کنم. ولی پیش از آن خواستم بگویم که به آگاهی شنوندگان برسانم که کتاب شما درباره خمینی، با نام «روح الله» به زبان های مختلف از جمله زبان عبری در اسرائیل هم منتشر شد و در دورانی که اسرائیلی ها درباره حکومت ایران و آنچه در ایران می گذشت اطلاعات بسیار کمی داشتند، مورد استقبال بسیار قرارگرفت.

امیر طاهری: خواهش می کنم.


منشه امیر:
بازمی گردم به پاسخی که شما دادید و می خواهم بپرسم آن زمینه ذهنی که در ایران وجود داشت، در مورد یهودستیزی و مقابله با اسرائیل، تا چه حد این واقعیت موجب شد که آقای خمینی بیش و بیشتر بیاید و حملات خود را علیه شاه از طریق ابراز تنفر نسبت به اسرائیل اجرا کند؟

امیر طاهری: به نظر من یهودستیزی در ایران ریشه های عمیق ندارد. البته همانطور که خدمت تان گفتم یهودستیزی در ایران بوده و یهودیان را خیلی هم اذیت کردند. وقایع شرم آور هم در تاریخ ایران هست.

 بلاهایی که بر سر یهودیان مشهد آمد و امثال آن، همه به جای خود، ولی در میان توده مردم ایران واقعاً تا آنجا که من تحقیق کرده ام و در زندگی خود هم دیده ام، یهودستیزی به آن صورتی که در بعضی کشورهای عرب و بسیاری از کشورهای اروپایی وجود داشت و جزو فرهنگ و بطور کلی توده عمومی جامعه بوده، در ایران وجود نداشت- امیدوارم که من اشتباه نکنم.

ولی آقای خمینی با تکیه بر یهودستیزی و ضدیت با اسرائیل سعی می کرد در چند جا برای خود پایگاه درست بکند: یکی ایجاد پایگاه در میان پان اسلامیست ها بود، که برایشان ایران مطرح نبود و اسلام به طور کلی برای آنها مطرح بود، که با استفاده از مساله اسرائیل به اعراب و بقیه مسلمانان که اکثریت سنی هستند بگویند که شیعه بودن ما را فراموش کنید، زیرا ما یک «دشمن مشترک» داریم که اسرائیل است و با این دستاویز بگویند که بیایید با هم همکاری بکنیم. این، هم یک تاکتیک بود وهم یک درک ایدئولوژیک از یک موقعیت خاص بود.

گروه دومی که خمینی می خواست به دنبال خودش بکشاند، گروه ایرانی چپ های طرفدار شوروی بود که در متن جنگ سرد اسرائیل را همانطور که گفتیم، متحد آمریکا می دانستند و در نتیجه، ضدیت با اسرائیل برای آنها هم جالب بود.

آقای خمینی کاری نداشت به این که اکثریت مردم ایران چه فکر می کنند و یا چه می خواهند. برنامه او این نبود که انتخاباتی آزاد انجام بدهد یا کاندیدا بشود یا نظر مردم ایران را بخواهد. می خواست این دو گروه را متحد خود کند و این کار را کرد و اسلام گرایان و گروه چپ طرفدار شوروی را به دنبال خودش بکشاند و با خود متحد کند.

او در انقلاب اسلامی موفق شد با جمع کردن فداییان اسلام و گروه های مختلف، چون حزب موتلفه اسلامی، گروه های مختلف پان اسلامیست و گروه های چپ گرا مانند حزب توده ایران را در کنار خود بیآورد. حزب توده یکی از موثرترین پشتیبان های آقای خمینی بود؛ چه پیش از انقلاب و چه بعد از انقلاب، که البته بعداً خود آنها هم قربانی هم شدند.

بنا بر این، از دید آقای خمینی این یک مسئله تاکتیکی سیاسی بود و ربطی به این که آیا یهودستیزی در ایران خریدار دارد یا ندارد، نداشت و الان هم ندارد.

یعنی اگر در ایران نظرسنجی واقعی بشود و از ایرانیان بپرسند که خواستار نابودی هستند یا نه، به نظر من اکثریت مردم ایران خواستار نابودی اسرائیل نیستند، و اگر برایشان توضیح داده بشود، حتما به نظر من، خواستار دوستی با اسرائیل هم خواهند شد، و به همین دلیل پیشنهاد کردم مساله اسرائیل مطرح شود و این کوششی که الآن (از طریق این برنامه رادیویی) می کنیم، این است که دشمنان اسرائیل بیآیند و برای مردم ایران توضیح بدهند که چرا ما باید با اسرائیل دشمن باشیم. اگر این بحث را همانطور سربسته باقی بگذاریم نخواهیم فهمید که نظرعموم اکثریت ملت ایران در باره این مسئله مهم چیست.


منشه امیر: آقای امیر طاهری از شما سپاسگزارم. هنوز در این رابطه از شما پرسش هایی دارم که آنها را برای برنامه های بعدی می گذارم، و قدردانی می کنم از این که با فضل خود این آگاهی های مهم را در اختیار ما و شنوندگان قرار دادید.
 



تفسیر سیاسی هفته نوشته منشه امیر



هر شنبه پخش اول، سه شنبه ها بازپخش

تاریخ؛ چهره ها؛ و خاطره ها، از فرنوش رام


هر شنبه در نیم ساعت سوم از برنامه رادیو اسرائیل
 


 
برنامه هفتگی "صدای شما در صدای اسرائیل"
 
با میزبانی منشه امیر برای گفت و گوی مستقیم با شنوندگان از ایران و جهان



هر یکشنبه بعد از بولتن خبری در برنامه زنده رادیو اسرائیل
شما در ایران یا جهان از طریق شماره های بالا می توانید با این برنامه تماس بگیرید



برنامه هفتگی «گفت و گوی سیاسی » 
برای بررسی آخرین رخدادهای دیپلماتیک و داخلی ایران با کارشناسان امور ایران در جهان



هر دوشنبه در نیم ساعت سوم برنامه رادیو اسرائیل

«رنگین کمان»؛ ویژه برنامه گزارش های فرهنگی و هنری

 

روزهای سه شنبه بعد از بخش مشروح اخبار



گیسو شاکری تاریخ موسیقی معاصر ایران را بررسی می کند



 هر دو هفته یک بار چهارشنبه ها در نیم ساعت سوم برنامه  رادیو اسرائیل

دکتر خسرو شهریاری کارشناس تئاتر تاریخ نمایش و صحنه در جهان و ایران را بررسی می کند



 هر دو هفته یک بار چهارشنبه ها در نیم ساعت سوم برنامه رادیو اسرائیل

 «ایران و اسرائیل؛ دوستان باستانی در خاورمیانه»
 امیر طاهری تابوها را می شکند


پنجشنبه ها بعد از بولتن خبرها

«برگ هایی از یک کتاب»، از فرنوش رام



برنامه ادبی روزهای آدینه رادیو اسرائیل

قابل توجه کسانی که تلفن های هوشمند دارند:
پخش برنامه مستقیم برنامه رادیو اسرائیل در اپلیکیشن رادیس Radis.org:
صدای برنامه زنده و همچنین برنامه یک هفته قبل رادیو اسرائیل را در این اپلیکیشن، به سهولت زیاد می توانید بشنوید. این اپلیکیشن در تمامی تلفن های هوشمند کار می کند. اگر آن را هنوز دانلود نکرده اید، برای دارندگان تلفن های آیفون به اپ استور و برای تلفن هایی که با سیستم اندروید کار می کند، به درگاههای اندرویدی  مانند پلی استور مراجعه کرده و اپلیکیشن رادیس Radis.org را دانلود کنید.


استفاده از متن یا صدای برنامه رادیو اسرائیل تنها با ذکر منبع، مجاز است. تمامی حقوق قانونی تولیدی این برنامه متعلق به رادیو اسرائیل است.

Share

اشتراک گذاری:

چاپ   بالای صفحه


© Radio Israel

نقل اخبار رادیو اسرائیل، با ذکر منبع و بدون تحریف و سانسور مجاز است